دانلود رمان عشق به چه قیمت pdf از azzad برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رفتم جلوش چمدونمو گذاشتم جلوش ولی اعتنایی نکرد و رفت نشست تو ماشین…. وا دیوونه یعنی خودم چمدونمو بذارم تو ماشین؟ هه فکر کرده من دست و پاچلفتیم. خبر نداشت هر موقع میرفتیم مسافرت من همه چیزو مرتب میکنم… در عقب ماشینو باز کردم لعنتی انگار تو چمدونم سنگ بود به زور یه خورده بلندش کردم تا جایی که تونستم سعی خودمو کردم ولی نمیشد یهو چمدون سبک شد. فرهاد از پشت سر گرفتش و ا یه حرکت گذاشتش تو ماشین و رفت نشست با حرص نشستم و راه افتاد.
-سلام بچه ها!!!!
-هوووووووی چه خبرته دختر بی حیا فقط دوست داری جلب توجه کنی. نازیلا از همین الان این خواهرتو جمع کن فردا نیای بگی غزالمون…شد چون اون موقع
من هیچ کاری نمیکنم.!
در حالی که می شستم رو صندلی گفتم: خفه بابابشین سر جات.
-بی ادب
یه نگاهی به دورو برم انداختم دیدم همه دارن نگام میکنن مثه این که خیلی بلند سلام کرده بود. حق با فرزاد بود…
-چیه داری فکر میکنی کدومو مخ کنی؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم چرا همیشه وقتی فرزاد این طوری حرف میزد ناراحت میشدم با این که میدونستم داره شوخی میکنه اخه من اصلا همچین آدمی نبودم. بهش یه لبخندی زدم که یعنی خفه شو. فرزاد نامزد خواهرم یعنی نازیلا بود این دو تا با سختی به هم رسیدن و بعد از 3 سال که فرزاد آزمون کانونش رو(یه آزمونیه واسه وکالت) قبول شد با هم نامزد کردن.
یه سال پسر داییم مهمونی گرفت. فرزادم که دوست صمیمی اشکان یعنی پسر داییم بود هم اومده بود. نازیلا هم که قربونش برم یه هیکل داره. مامان قدش بلند نیست ولی هیکلش خوبه، قیافشم جیگر. فرزادم قد بلند و خوشگل. این دوتا تو مهمونی از هم خوششون اومد…