دانلود رمان جوجه رنگی من pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان جوجه رنگی من در مورد دختر و پسری هست که دختره میگه تحت هیچ شرایطی عاشق نمیشه و پسره کاری میکنه که دختره را عاشق خودش میکنه و یادم نیست که ازدواج میکنن یا صیغه میشن، ماه عسل چند روزه هم میرن و دختره عاشق پسره میشه… پسره شرکت داشته…. بعد از ماه عسل ….دختره میفهمه حامله هست از راه آزمایشگاه میره شرکت پسره تا خبر بارداریش را بگه که….
خدایا من آن توأم مرا بمن باز مده!!! من هیوام ۱۸ سالمه کنکور تجربی دارم یه چند روز دیگه…تویه خانواده ی چهار نفره زندگی میکنم. مامان مریمم که پرستاره و بابا حمیدر ضامم مکانیکه!! یه داداش جذاب و خوشگل و خوش تیپم دارم که دانشجوی رشته ی دندانپزشکیه…اسمشم هیراد!
هیوا: ماااااااااااااماااااااااان….مامانی؟؟؟؟ ماااااااامی؟؟؟
مامان: چیشده باز؟
هیوا: مامان جونم حولمو بده لطفا…
مامان: باز یادت رفت؟؟؟ هیوا بزرگشدی مامان جان نمیشه هرچیزی و من بهت یادآوری کنم…بچه نیستی که!!
هیوا خب باشه ماامان جونم ایشالا دفعه ی بعد….خندید و رفت بیرون از اتاقم، تندی لباس پوشیدم و رفتم بیرون سرمیز نشستم….
هیوا: سلام به همگی!!
بابا: سلام بابایی. هیوا موهاتو چرا خشک نکردی؟ سرما میخوری!
هیوا: بابا چله تابستون کی سرما میخوره؟؟؟
هیراد: جواب ندی میشه حناق رو دلت؟؟؟
هیوا: مگه من چی گفتم تو اصن بامن چیکار داری؟؟؟
مامان: بسه نهارتونو بخورید….
مامان: من امروز شیفت شبم….حمید جان هیوا رو ببر پیش عاطی زنگ زد گفت دلش برا هیوا تنگ شده…
هیوا: جوووووون قربونت مریم خانوم….من برم تا روز کنکورم میمونما!!!
مامان: شما که یه روز درمیان پیشه همید…
بابا: هیوا بابا تو باید این چن روز و درساتو جمع بندی کنی…
هیراد: پدرجون این چن روز با این بچه هیچ کاری نمیکنه…بذابره راحت شیم…