دانلود رمان نبض زندگی من pdf از حدیثه ببرزاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خون در رگهایم منجمد میشود؛ نفسم حبس میشود؛ قلبم از کار میایستد، اما نبضم هنوز میزند. نبض زندگیم هنوز از کار نایستاده است! دوستت دارم نبض زندگیم!
توی کافه روبه روی هم نشسته بودیم. آهنگ ملایمی، فضای کافه رو عاشقانه تر از قبل کرده بود. همیشه عاشق حوض وسط سالنش بودم؛ اوایل به خاطر همین حوض، به این کافه می اومدم. صندلی همرنگ دیوارها چیده شده بودند و گارسون ها مشغول انجام وظایفشون بودند. دیواره های طلایی کافه با رنگ نگاه امروز محسن تضادی خاصی داشت.
من و محسن زیاد به این کافی شاپ می اومدیم. فضای رمانتیک کافهف به حس و حال عاشقانه ی ما می خورد و ما رو جذب خودش می کرد. با استرس و نگرانی غرق در نگاه کردن این مرد جذاب بودم. نگاهم به لب های باریک و خوش فرمش و به چشم های قهوه ای سوخته اش در حرکت بود.
لعنتی دوست داشتنی، تو کی وقت کردی این قدر خواستنی و جذاب باشی؟ رنگ نگاهش مثل همیشه نبود؛ بی روح و سرد بودند و من این محسن رو نمی شناختم. وقتی زنگ زد و با لحنی سرد که قلب من رو به درد می آورد گفت که همون کافی شاپ همیشگی منتظرتم؛ پرنده ی قلبم ناآرامی کرد و فریاد می زد که قرار است اتفاقی بیفتد.