دانلود رمان آی سی یو pdf از پرنیا اسد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان در مورد دختریه به اسم نگار. نگار توی بیمارستان به عنوان پرستار مشغول به کاره. برای بیمارهای زیادی پرستاری کرده؛ اما ناخواسته یکی از بیمارها واسش مهم میشه و کم کم اون بیمار در حالت بیهوشی نقش پررنگی رو در زندگی این دختر میگیره. نگار با دل و جون به او رسیدگی میکنه؛ اما اتفاقات بعد از اون ذهن نگار رو آشفته کرده. اینکه رسیدن به اون شخصی که بین مرگ و زندگی هست، امکان پذیره یا نه؟ اون شخص کیه؟ چهجوره؟ اصلا چی میشه؟ تا اینکه با به هوش اومدن پسر، صفحهی جدید از زندگی نگار باز میشه و این بود آغاز عشق آتشین نگار؛ اما واقعا این عشق، یک طرفه باقی میمونه؟
– باشه الان راه میافتم.
گوشی رو قطع کردم و بعد از عوض کردن روپوش کارم با مانتو، سوار آسانسور شدم و به سمت اطلاعات رفتم.
– خانم ملکی، امشب شیفت نیستم. به جای من کس دیگه ای میاد. حواستون باشه.
خانم ملکی سری تکان داد و گفت: باشه. حواسم هست…
خداحافظی کردم و از بیمارستان خارج شدم. همون لحظه آمبولانسی از راه رسید و پشت سرش غوغایی شد! خانواده ی اون بیمار سر و صدای زیادی میکردن.
این چیزها دیگه واسه من عادی شده بود. نفس عمیقی کشیدم و به راه افتادم. با تاکسی راهی خونه شدم. وقتی رسیدم، دایی اینا هم خونمون بودن. به همه از جمله امیرعلی پسر بزرگ داییم و آنوشا دختر کوچیک داییم، سلام کردم و بعد از تعویض لباسهام، رفتم و کنار امیرعلی نشستم. واسم مثل برادر بود و خیلی هم پسر خون گرمی بود. همین باعث میشد باهاش احساس راحتی کنم.
– چه خبرا؟ می بینم باز هم سینگل تشریف آوردی!
خندید و گفت: نمکدون روت کم. تو که ترشیدی دیگه.
همونطور که سعی میکردم صدای خنده ام بلند نشه، رو بهش گفتم: تو حتی عرضه ی دوست دختر هم نداری. چاره نیست که من بیام و دوست دختر تو بشم.
سرش رو تکون داد و گفت: اون وقت ذلیل میشم. راستی خانوم خانوما، خودت چی؟ نه که تو آشت پخته است، میای به من گیر میدی؟
– من سرم شلوغه. میرم سرکار. تو صبح تا شب علاف و بیکار توی خونه نشستی.