دانلود رمان زود قضاوت نکن pdf از mastaneh77 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد بهراد، پسری خوشگذران بود و با محروم شدن از تمام خوشی ها توسط پدرش مجبور به تغییر شغل میشه و…..
بیهدف تو خیابون قدم میزنم. صدای بابا تو گوشم میپیچه و حالم را بدتر میکن. برو هر وقت مرد شدی برگرد، من یه پسر عیاش و خوشگذران نمی خوام. ازوقتی یادم میآید همین بودم: زندگیام همش خوشگذرونی و تفریح بوده و غیر از چند سال دانشگاه که اونم از صدقه سری رادین بود، منم یه ذره لای کتابامو باز میکردم.
رادین دوست دوران دانشگاهم بود اصلاً تو خط کارهای من و دوستام نبود. امل و خشکه مقدس نبود ولی به شدت از دخترا و رابطه با اونا دوری میکرد. پدرش تاجر چرم بود. یه کارگاه بزرگ کیف و کفش چرم مرغوب هم داشت ولی وقتی رادین ۱۱ سالش بوده از مادر رادین جدا میشود؛ چون مادرش با شریک باباش روهم میریزند و وقتی باباش میفهمد فیالفور مامانش رو طلاق میده.
رادین میگه پدرم تو طول زندگی هر درس اخلاقی که بهم میداد کنارش میگفت زنها کارند و این رفتارها حس رادین را نسبت به زنها و کلاً هر جنس مونثی نظیر گاو ماده، اسب ماده، مرغ و … عوض کرده بود (شوخی کردم) ولی در کل از زنها خوشش نمیاد. خلاصه من فقط اوندورهی چندسالهی دانشگاه را که با رادین بودم. علاوه بر کارهای به قول بابام عیاشی کمی هم درس خوندم تا حداقل موضوع کلی کتابهام دستم بیاید.