دانلود رمان آقای نازنین pdf از Silver_Sun برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دکتر مرصاد سهیلی زاده، استادیار دانشگاه تهران، دقیقا بر عکس اون چیزیه که تصورشو می کنید. شخصیت غیر قابل پیش بینی، مرد لحظه ها و کسی که برای هر حرکتش برنامه ریزی می کنه. ملاقات با یک نفر، کم کم تمام برنامه هاشو به هم می ریزه و معادلاتشو عوض می کنه و اونو وارد راهی جدید می کنه. یه یه شخصیت نو پیدا کنه. یه شخصیت خوب، یه آقای خوب، یه آقای نازنین…
کسی صدایم می زند. صدای قدم هایم روی سنگ ها قطع می شود، می چرخم و چشم در چشم کسی می دوزم که نفس نفس زنان پشت من ایستاده است. قامتش را از نظر می گذرانم و چشمانم روی صورت قرمز شده از شرمش قفل می شود. هنوز نفس هایش به حالت عادی برنگشته اند و تلاش می کند که توضیح دهد. دستم را به آرامی بالا می آوردم و می گویم:
– صبر کن نفست جا بیاد بعد…
رنگش بیشتر به سرخی می گراید و من فکر می کنم امکان دارد که این رنگ به سرخی خون شود؟ خون…! به هیجانم می آورد. اما نه…! هیجانات غیر عادی ام را کنترل می کنم و فکرم را به دست او می سپارم که هنوز نبض شقیقه اش به سرعت می زند. نگاهم را از روی ابروهای تمیز شده و پهنش می گیرم و به چشم های درشتش می رسم.
همانطور که به چشمانش زل زده ام، منتظر می شوم. نگاهش را که لحظه ای روی چشمانم قفل شده پایین می اندازد و چیزی زمزمه می کند که نمی شنوم. سرم را به اندازه ی چند سانتی متر جلو می برم و می گویم:
– چی گفتی؟ نشنیدم!
انگار تمام جرئتش را جمع می کند و به من نگاه می کند:
– استاد… امروز…!