دانلود رمان عاشقم کرده pdf از آیدا رمضان زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره ی دختری به اسم عایشه هست، که با فروختن زمین پدری با پسری به اسم سدید آشنا میشه و سعی می کنه که اون و به راه راست بکشونه…
همونطور که گوشه ی اتاقم کز کرده بودم، به صحبتای مامان و بابا که توی نشیمن نشسته بودن گوش می دادم.
بابا: رقیه خانوم…
مامان: جونم آقا…
بابا: این خریداره؛ آقای فکوری رو می گم، فردا قراره با خانوادش بیان زمین و ببینن که اگه مورد پسند واقع شد بخرنش.
مامان: انشاالله که خوششون میاد.
زدم تو سرم و زیر لب گفتم: می خوام صد سال سیاه خوششون نیاد!
بابا: انشاالله…بعد از اون دیگه باید علی رو سر و سامون بدیم. دیگه نزدیکه یه ساله که پسرم عقد کرده، واسش یه عروسی بگیریم بره سر خونه زندگیش.
سرم و گذاشتم رو زانوم، از اینکه قرار بود علی ازدواج کنه خوشحال بودم، ولی از اینکه بابا اینا می خواستن زمین رو بفروشن حرصم گرفته بود. من عاشق اون جنگل بودم، ولی وقتی بابا اینا تصمیم به فروشش گرفتن درختاش و قطع کردن و الان از اون جنگل فقط یه زمین صاف و صوف مونده. (البته همچین جنگله جنگلم نبودااا…یه زمین بود با چند تا دونه درخت.هه هه)
حوصلم بدجور سر رفته بود، علی و فاطمه (خانمش) هم که رفته بودن بیرون، نگاهی به ساعت کردم دیگه نزدیکای نماز مغرب بود. از اتاق خارج شدم مامان و بابا تو نشیمن نبودن. ابروهام پرید بالا، با صدای خنده ی مامان و بابا از تو حیاط می اومد از خونه خارج شدم. مامان کنار حوض نشسته بود و دستش و گرفته بود جلوی صورتش و بابا هم با خنده روش آب می پاشید.