دانلود رمان آدمک ها pdf از غزل تاج بخش برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آدمکها سرنوشت ساز من بوده اند نه آدم ها … و شما بخوبی میدانید که خیلی ها فقط ظاهری آدم نما دارند در حالیکه آدمکی بیش نیستند و من، مخلوق دست آدمکها، خود چگونه موجودی می توانستم باشم؟ یک آدم؟ یا یک آدمک جدید؟ و من که در این دریا، خود قطره ای بیش نبودم، طعم زندگی بر زبانم چون بارانی شیرین بود و من…
آدمکها سرنوشت ساز من بوده اند نه آدم ها … و شما بخوبی می دانید که خیلی ها فقط ظاهری آدم نما دارند در حالیکه آدمکی بیش نیستند و من، مخلوق دست آدمکها، خود چگونه موجودی می توانستم باشم؟ یک آدم؟ یا یک آدمک جدید؟ و من که در این دریا، خود قطره ای بیش نبودم، طعم زندگی بر زبانم چون بارانی شیرین بود و من در ساحل هستی، یک قطره بودم یا یک نقطه یا یک سنگریزه هر چه بودم و هر چه هستم مطمئناً چیز دیگری می توانستم باشم.
اگر که بجای این آدمکها، آدم ها در کار ساختنم همتی دیگر بخرج داده بودند ولی آدمکها، وجود مرا مثل یک خانه شنی در ساحل پرهیاهوی زندگی با دستهای بی احساس چوبین و چابک، ساختند، ساختند و در معرض تلاطم امواج قرارم دادند و پس از چندی آنچه را که از برخورد و تاراج موجها و جزر و مدها بر جای مانده بود، با یک حرکت دست خراب کردند و به نابودی کشاندند.
آدمکها با من و با سرنوشت من فقط بازی کردند و البته میتوان گفت که آنها خود نیز بازیچه ای بیش نبودند، با اینحال همه به سرگرمی و بازی احتیاج دارند و آدمکها، این بازیچه های گنده، در مسیر وزش بادها و ماجراها در نوسان بودند و من نیز بدتر از آنها. پدرم که … جوان بود و خوش تیپ سرانجام نتوانست با دختری که دوستش داشت ازدواج نماید زیرا خانواده پدرم آن دختر را نمی پسندیدند.