دانلود رمان باغبان pdf از فرشته 37 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من همیشه به طبیعت عشق می ورزیدم و آرزوی دیدن گل و درخت و چمن و سبزه را داشتم، ولی از وقتی که به یاد می آورم در جنوب شهر و در خانه های کوچک و دلگیر با مستأجری زندگی می کردیم. پدرم همیشه درگیر کارهای خودش بود و ما را به گردش و تفریح نمی برد. دیدن طبیعت و قدم زدن در کنار رودخانه و تنفس در هوای آزاد و تمیز برایم چون رویایی دست نیافتنی بود…
نیمه خرداد ماه سال 1348 من سخت درگیر امتحانات بودم. درس هایی که در تمام طول سال حوصله ی خواندنشان را نداشتم، همانند دیو ترسناکی در برابرم چمباتمه زده بودند. هر وقت به دفتر تمرین و جزوه های نخوانده نگاه می کردم، تنم می لرزید. با عجله و تند تند تمرین ها رو مرور و طوطی وار حفظ می کردم. یکی از همین روزها که داشتم با این کتاب ها سر و کله می زدم، صدای بگو مگوی پرستو، خواهر کوچکم، با دختر همسایه از حیاط به گوشم رسید.
کلافه شدم و از پنجره به بیرون سرک کشیدم و گفتم:
– چه خبرتونه؟
پرستو فوراً به طرفم برگشت و گفت:
– پروانه ببین راضیه جر زنی می کنه. تا حالا دوبار سوخته ولی قبول نداره!
گفتم:
– بسه دیگه! مگه شماها درس ندارید. پرستو بیا تو…
پرستو پا به زمین کوبید و گفت:
– نمیام، نمیام، نوبت منه.
راضیه طناب را به دست پرستو داد و گفت:
– باشه.
پرستو بدون توجه به من طناب را گرفت و همان طور که طناب بازی می کرد شروع کرد به شمردن:
– سه، چهار، پنج…
با حرص سرم را برگرداندم و وباره مشغول شدم. آرزو کردم که کاش یکی بود در درس ریاضی به من کمک می کرد. مدت ها در خانه ی ما صحبت از عوض کردن منزل بود. آن شب موقع شام، مادر دوباره سوالاتی درباره ی خانه ای که باید به آنجا نقل مکان می کردیم از پدر پرسید. من با اشتیاق به حرف های پدر گوش می دادم.