دانلود رمان اشک شوق pdf از maryam.m برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان در مورد دختری است که زندگی سخت اما پر از عشق و محبتی داره اما دست زمانه و روزگار مشکلی سر راهش قرار میده که مجبور میشه خودش رو فدای پدرش کنه…
باصدای زنگ خانه مادرم باشتاب بلند شد. چادرگل گلیش را به سرکرد و در را بازکرد. به محض باز شدن در؛ سوزی واردخانه شد، از سرمایش لرزی بر جانم افتاد. خود را به پنجره رساندم. پرده راکنار زدم و به مادرم نگاه کردم. روی پله های ایوان ایستاد و با صدای بلندی گفت:
-کیه؟
وچون، صدایی ازآن طرف درنشنید! این بار با صدای بلندتری تکرارکرد:
-کیه؟؟
صدای خسته ی پدرم ازآن طرف دربه گوش رسید.
-بازکن زن! قندیل بستم.
مادرم پله هارا دو تا یکی پایین رفت وخود را به در رساند و در را باز کرد. قامت خمیده و خسته ی پدرم پدیدارشد. همان طور که با مادرم حال واحوال پرسی می کرد؛ وارد اتاق شد. خود را به بخاری کوچک کنار اتاقمان رساند و دست هایش را گرم کرد. با آمدن پدرم، لامپ کم نورخانه گویی جانی تازه کرد و نورش دوچندان شد. یا برق خوشحالی دیدگان من مشتاق پدر بود، که نورش را دو چندان می دید.
خود را به پدر رساندم و سلامی به گرمی تمام عشق ومحبت های درون وجودم؛ تقدیم نگاه خسته اش کردم. بوسه ای برپیشانیم نهاد و به گرمی جواب سلامم را داد. بوسه ای بر روی دست های پینه بسته اش زدم. غرق درلذت شدم. خندید. خندیدم. مادر از سماور گوشه ی اتاق، استکان چایی از آن چای های خوش عطرش که مستت می کرد؛ برای پدرم ریخت و به دستش داد. پدرم تشکری کرد و با عشق به چشم های؛ همیشه مشتاق مادرم خیره شد. دست های مادرم را در دست های پینه بسته اش گرفت.