دانلود رمان عملیات با چاشنی شیطنت pdf از طناز.پ برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آرشیدا یکتا هستم ملقب به آشی؛ دختر سپهر یکتا… یه برادر وخواهر بزرگ تر از خودمم دارم. آرام خواهریم مزدوجه و برادرمم تو فرانسه درس میخونه. منم خیر سرم پلیس شدم. یه پسر عمو دارم اسمش آرمانه یا به قول خودم چغندر بی خواصیت کاملا باهاش لجم حتی از لج اون پلیس شدم وبا کلی زور وپارتی یه شبه سروان شدم. حالا تو این وضع دایی جان یه عملیات میذاره که …
بایه بسم الله وارد اداره شدم. عاشق کارم هستم و وقتی که به اداره میام حس غریبی دارم. اداره مثل همیشه شلوغ بود. و متقاضی برای شکایت زیاد بود. یکی با سرشکسته آه و ناله می کرد یکی به دست و پا افتاده بود برای رضایت گرفتند و سرباز هایی که مشغول آروم کردن این افراد بودند. داشتم از پله ها بالا می رفتم و فکر می کردم که خب الان حتما به اتاق دایی باید برم که یه سرباز، جف پا وسط افکارم پرید.
سرباز: آهای خانوم این جامگه کاروان سراست که سرت رو انداختی مثل…استغفر الله…
-ببخشیدا من سروان آرشیدا یکتا هستم خواهر زاده ی سرهنگ نادری…
سرباز که لکنت گرفته بود گفت: بـ بفرمایید…
بدون کوچک ترین توجه ای بهش از کنارش رد شدم وخودم رو به اتاق دایی رسوندم. مثل همیشه بدون این که در بزنم به اتاق دایی رفتم.
-سلام، دایی جون من چطوره؟
دایی:باز تو مزه پروندی، برو برو خونتون ساکات رو جمع کن که یه عملیات توی فرانسه افتادی
-جــــــــــانم
دایی: بروخونه من امشب میام خونتون برات توضیح می دم.
-اطاعت قربان
سریع از اتاق دایی بیرون اومدم و سوار لکسوس سفیده ی جیگرم شدم و پیش به سوی خونه… وارد حیاط ویلامون شدم وماشینم رو پارک کردم و به سمت خونه رفتم. تو این ساعت از روز کسی خونه نبود. هم مامان هم بابا هر دو شاغل هستند. مامان که پزشک و الان در بیمارستان شیفتش هست. وبابا هم تو شرکتی که با عمو سپهر راه انداختند؛ سرش گرم هست.