دانلود رمان پیوند قلب ها pdf از پریا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان این رمان درباره درباره دختری به اسم مرجان است که تو کار مدلینگه. خانوادش رو تو بچهگی از دست میده و زن اول پدرش بزرگش میکنه و دوخواهر عاشق یه پسر میشن و…
تو سالن روی مبل تکیه داده بودم که صدای تلفن بلند شد. خواستم جواب بدم که خدمتکار پیش دستی کرد و جواب داد. منم رفتم کنار پنجره، پرده ها رو کنار زدم و به حیاط خیره شدم. منتظر بودم، منتظر مردی که تو این دو سال اخیر خیلی تغییر کرده بود. من هیچ وقت انتظار رو دوست نداشتم…با حرص دستامو به هم می مالوندم که با صدای دخترم برگشتم طرفش که خودشو پرت کرد بغلم…
+ مامان …مامان بابا کجاست؟؟
بوسیدمش، نمی دونستم چی بهش بگم. ولی باید بچه رو راضی می کردم.وو
– دختر خوشکل من کیه؟
+ من هستم مامان جونیم…
بغلش کردم. دستمو تو موهای لختش فرو بردم و نوازشش کردم و گفتم:
– مامان جون بابایی تو شرکت کار داره دیر میاد. تو باید بخوابی عزیزم.
+ من بابام رو می خوام لطفا مامان.
– دخترم برو بخواب بابایی میاد..اووم اصلا بیا یک بازی کنیم.
+ آخ جوون…چه بازی مامانی؟
– هر کی زودتر رسید تو اتاقش برنده اس…
+ باشه مامان جون من می برم و فردا تو باید یک جایزه بزرگ بهم بدی.
سریع و تند شروع کرد به دویدن. با صدای نسبتا بلندی داد زدم المیرا المیرا…مواظب باش دخترم…میفتی..
+ نه مامان جون من می برم…
رسید به اتاق و نفس نفس زنان دست می زد و می پرید بالا پایین. هی با خوشحالی مامان جون من بردم من بردم…