دانلود رمان نقاب من pdf از سونیا.ط برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من ، سونیا زاییده عقل و خرد، فرزند افتاب. تو مردی با جدیت، چطور در برابر غرور زنانه ام سر خم می کنی؟ نابودگر احساس طغیان شده ات خواهم بود اگر با روانم ذره ای بازی کنی!…میدانی؟! من زاده برای خلق چهره ای نو هستم. توچی؟ میتوانی نقابت را از من مخفی کنی؟ درنده شب چهره ای ندارد. من درنده، درنده شب هستم. با نقابی به چهره. پس برای دیدنم…! نقابم را ببین… هر چه بود برعکس کن. آنی که تو میبینی من نیستم…
احساس عجیبی داشتم، تمام بدنم غرق در کوفتگی و خلسه ای بود که نمی دانستم علت آن چیست؟ حس مبهم سوزش گلویم باعث شد اندک توان باقی مانده در جسمم را جمع کنم و دستانم را به نوازش گردنم مهمان کنم. هوا سنگین بود ،یا من خودم غرق در سنگینی زمان بودم، که هیچ چیزی به خاطر نمی آوردم. پلک های خمارم را چند بار بهم زدم، هنوز گیج خوابی بودم که مرا در بر گرفته بود.
دستی به صورتم کشیدم و چند نفس عمیق به سینه فرستادم. چشمانم روی دیوار های اتاق به رقص درآمد. و هر چه بیشتر می نگریستم، بیشتر دلشوره بر جانم می نشست. غم غریبی با اتاق از یک سو وغم گم شدن در ذهن از سوی دیگر کلافه ام کرده بود. نسشتم و با پریشانی سعی کردم آخرین تصاویر حک شده را به خاطر بیاورم. از اداره خارج شدم …می خواستم خونه برم …یک نفر از من سوالی کرد ..