دانلود رمان دل من با تو کوکه pdf از میم مقیاسی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آرشام مرد مغرور و خشکی که عاشق کارمند شرکتش میشه، شبی که قرار بود به عشقش بگه دوستش داره میفهمه که بهترین و نزدیکترین دوستش با عشقش میخوان نامزد بشن، آرشام سکوت میکنه اما دست سرنوشت آرشام رو با عشقش روبه رو میکنه اما…
ساعت۶صبح بود که از خواب بیدار شدم. بلند میشم…لباسای ورزشیم رو می پوشم از اتاقم و بعد از خونه میام بیرون. نیم ساعت ورزش می کنم و میام خونه. بعد اینکه دوش گرفتم و لباس پوشیدم میرم پایین. می شینم پشت میز صبحانه…
مامان_صبح بخیر عسلم..
_صبح بخیر مادر…
نون و برمیدارم
_بابا نیست؟
نه عزیزم بامداد بود که بهش زنگ زدن یه بیمار اورژانسی داشت…
یکم از چایی شو میخوره…خداروشکر که تو ادامه ندادی…
_میدونی که فقط بخاطر بابا تجربی و انتخاب کردم
آره عزیزم میدونم
سری تکون میدم صبحانم که تموم میشه بلند میشم…
_من میرم
بسلامت عزیزم
کیفم و برمیدارم و از خونه میام بیرون. راننده درو برام باز می کنه…
_باماشین خودم میرم
سوار ماشین میشم… نگهبان درو باز می کنه و از خونه خارج میشم.
پشت چراغ قرمز میزنم روی ترمز چراغ سبز میشه و حرکت می کنم سمت شرکت.. وارد شرکت میشم همه سلام می کنن و من به تکون دادن سر اکتفا می کنم. وارد اتاقم میشم ساشا پشت میز نشسته بود. کتمو آویزون می کنم روی چوب لباس و میشینم روی صندلی.
__از اینجا تهران زیر پاته
پرونده ای که منشی گذاشته بود و برمیدارم. اینو که دیروز نگاه کردم. تلفن و برمیدارم و میگم بیاد پیشم. تقه ای به در میزنه و وارد اتاق میشه.
_خانوم احمدی اینو که من دیروز امضا کردم چرا دوباره روی میز منه؟
خودکار تو دستشو فشار میده…ببخشید فراموش کردم بردارم!