دانلود رمان سه دخی شیطون بلا pdf از سمانه قربانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سه تا دختر تنها که هر کدوم با اتفاق هایی بد، خانواده هاشونو از دست دادن و به خاطر اینکه پول دربیارن از آدمای پول دار دزدی میکنن و خیلی شلوغ هستن. این سه تا دوست، دوست که نه خواهر، که تو یه اتفاق با سه تا پسر آشنا میشن و…..
در قابلمه رو برداشتم که به ماکارونیم نگاه کنم ببینم جا افتاده… به به ببین چه کردم…زودی یه بشقاب تو کابینت برداشتم و رفتم سراغ ماکارونی. یه خنده خبیث کردم هاهاها بشقابو پر کردم از ماکارونی های خوشمزه. صندلیو کشیدم عقب… نشستم روصندلی… بشقابم گذاشتم رومیز مثل این قحطی زده ها با دست افتادم به جونش. حالا بخور کی نخور همین جور که درحال خوردن بودم یهو یه چیز سفتی خورد تو سرم…
منم که شوکه با سر رفتم تو بشقاب یهو شلیک خنده رفت هوا. سرمو از تو بشقاب بلند کردم دیدم این دوتا خل دیونه نفهمن…. خلاصه کلان با فوش هام مستفیض شدن…زبونمو دوره دهنم کشیدم. یه نگاه به شیرین کردم… صورتشو از این حرکت من جمع کرده… یه نگاهم به سارا کردم با تاسف سرشو به چپ راست تکون مید…ه گفتم خب چیه شمام مف که نخوردم… ماکارونیه!
اصن شیرین بیشعور چرا زدی تو سرم که برم تو بشقاب ببین ماکارونی های نازنینم… آی ننههه…
شیرین _ اییی چندش، خواستی تنها تنها کوفت نکنی ببین همشو خورده… کوفتتت شه مونا…یه خنده خبیث..هاهاها ولی یه چیز هس ته دیگشو دیگه به تو نمیدیم تا چشت درآد…
مونا _ اصن من غلط کردم چیز خوردم…
شیرین _ نوچ راه نداره می خواستی همه ی ماکارونیو تنها نخوری. سارا بیا بشین تا ته دیگشو بیارم…
سارا _ با قابلمه بیارش مزش بیشتره…