دانلود رمان شورشی pdf از azarin برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بند کفشهامو بستم و با حالت دو از خونه خارج شدم. از فکر اینکه دیر برسم داشتم دیوونه میشدم. حتما ایندفه اخراج میشدم. من مسئول پذیرایی از مهمونای شرکت بودم و تا حالا هیچوقت کارمو به درستی انجام نداده بودم اما به لطف کیان معاون شرکت که هیچوقت خراب کاریهامو به رییس گزارش نداده بود، تا حالا اخراج نشده بودم. ولی ایندفه فرق میکرد و مهمونای شرکت خارجی بودن و پای یه قرارداد مهم درمیون بود و بدتر از اون اینکه خود رییس هم همراهیمون میکرد. مطمئن بودم که ایندفه حتما اخراج میشم و بعدم که توان پرداخت اجاره خونه رو نداشتیم. آقای عبدی مارو از خونه بیرون میکنه و معلوم نیست چه وضعی پیش میاد…
به ایستگاه اتوبوس رسیدم اما داشت میرفت ..دنبالش دویدم و چنان فریاد میزدم وایسا که مردمی که توی خیابون بودن ھمه با تعجب نگام میکردن .اتوبوس ایستاد و من با کشیدن یه نفس آسوده سوار شدم. ھمه ی آدمای توی اتوبوس نگام میکردن. یادم افتاد چه جوری داد میزدم خجالت کشیدم. اما واسه اینکه خودمو نباخته باشم اخمی کردم و سرمو بالا گرفتم.
بالاخره با پنج دقیقه تاخیر به شرکت رسیدم. کیان جلوی در به ماشینش تکیه داده بود و عصبی به نظر می رسید. خودمو خونسرد نشون دادم و به سمتش رفتم و سلام کردم..با حرص گفت:
– خانم محبوب..ما چطور تا ده دقیقه دیگه خودمونو برسونیم..تمام سعیتون برای زودتر اومدن این بود که تاخیر پنج دقیقه ای داشته باشین؟
از لحن رسمیش معلوم بود خیلی عصبانیه..خودمو مظلوم گرفتم وگفتم:
– ببخشید کیان..من به اتوبوس نرسیدم..خب من که مثل تو ماشین ندارم…
کمی آروم شد و گفت: ھمیشه سعی میکنی از وضعیت اقتصادیت برای توجیه خرابکاریھات استفاده کنی…زود باش سوارشو …دیر شده…سوارشدم و حرکت کرد با سرعت رانندگی میکرد. شروع کرد به حرف زدن و گفت:
– این مھمونا خیلی مھم اند اگه این قرارداد عملی نشه اعتبارمون کاملا خراب میشه و حتی ممکنه تا مرز ورشکستگی بیش بریم. پس سعیتو بکن که خرابکاری نکنی و درست رفتار کنی…در ضمن رئیس دیروز مجبور شد بره کانادا…دیشب پرواز داشت واسه ھمین ھمراھمون نیست و کارمون سخت تره..پسرش ماھور با نامزدش مارو ھمراھی میکنن…