دانلود رمان چشم هایش pdf از پریسا ابراهیمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ت، مثل تارا…. دختری ازتبار غم و غصه…. دختری سرد، اما عاشق….. دختری زخم خورده، به دنبال التیام… یک شب، یک حسادت، یک زیاده روی…. یک خواهر، یک کینه، یک تاوان….. دو مرد…. یکی از تبار پاییز،سرد و سست عنصر…. و دیگری از تبار تابستان، گرم و سوزان….. چه می گذرد میان این چهار انسان دراین داستان؟
باصدای گوش خراش آلارم گوشیم چشممو بازکردم و هزارجور لعنت به خودم و ترم تابستون و مخترع ترم تابستون دادم وقسم خوردم دیگ ترم تابستونی برندارم. هنوز یک چشمم بسته بود اصن لعنتی زورش میومد بازشه… اوف با همون یک چشم رفتم سمت سرویس بهداشتی که یک دفعه قرومپ خوردم ب در و مماخ خوشگلم له شد، بیا اینم ازاول صبح ما، بالکل خواب از سرم پرید و با فحشایی ک ب در دادم وارد سرویس دسشویی یا همون تالار اندیشه ی خودمون شدم.
چن مین بعد بارنگ وروی باز اومدم بیرون رفتم جلو آینه به به چ دخی نازی… من تارارحیمی دختر وحید رحیمی و سایه رحیمی. مامی وددیم باهم دخترعمو پسرعمو بودن که باباییم عاشق مامانیم شد و در یک اقدام ناگهانی بخاطر خواستگاری ازمامانیم ازبالا درخت افتادو 6ماه پای عزیزش درگچ مبارک شناوربود و بنده بد از2سال به عنوان ثمره عشق قدم مبارکمو توزندگیشون گذاشتم.
اوه اوه دیرشد. موهامو از بالا محکم بستم. مداد سیاه قشنگموتو چشام کشیدم و رژ جیگری قشنگمو که به رنگ سفید صورتم می اومد محکم رولبم کشیدم و مقنعم رو سرم کردم. به به چ هلویی(ازخوراضیم خودتونید) رفتم پایین به به طبق معمول همه خوابن سوییچ و برداشتمو رفتم سمت خونه…