دانلود رمان همزاد من pdf از فاطمه افکاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بلوط دختر شاد و مهربانیه که یه همزاد داره …همزاد بلوط گلاره برعکس بلوط دختر خوبی نیست …گلاره یک ماه قبل از ازدواجش فرار میکنه و روهان نامزد گلاره اونو تا شیراز تعقیب میکنه اما در اونجا با بلوط برخورد میکنه و اونو ….
ساعت مارکش را به دستش بست.. و برای دومین بار به آینه نگاه کرد. در آن کت و شلوار مشکی زیبا شده بود.. از هتل خارج شد .. سوار فراری مشکی اش شد ..و به سمت عمارت حرکت کرد … خوشحال بود کمتر از 1ماه دیگر عروسی اش بود…آن هم با گلاره .. دختر رویاهای کودکی اش… دختر زیبا و ساده ای که همه پسرهای فامیل آرزو ی هم صحبتی اش را داشتند…
موبایلش زنگ خورد … نگاهی به موبایل انداخت. پوزخندی زد…منشی شرکتش در آمریکا بود .. رد تماس داد… زیر لب زمزمه کرد:
ای بر پدرت لعنت معینی که نمیزاری…آدم اول پاش برسه به زمین بعد زنگ بزنی…. ماشین را جلوی در عمارت پارک کرد و پیاده شد … نسیم خنکی میوزید آن هم در آواخر اردیبهشت ماه.. منتظر ماند… اما ..گلاره به استقبالش نیامد…
آرام به سمت عمارت قدم برداشت … وارد عمارت شد ..همه جا ساکت بود .. با صدای بلند بتول را صدا زد… بتول با آن قد کوتاه و تپلش در جلوی چشمانش ظاهر شد … با خودش فکر کرد.. ((نکنه این بتول اجنه باشه که همشه زود سر میرسه )…پوزخندی به فکرش زد و پرسید: کسی نیست ؟!
بتول با استرسی که در حرکاتش معلوم بود آروم گفت:
+چرا ارباب همه تو سالنن …
سری تکان داد و به سمت سالن حرکت کرد…