دانلود رمان عشق مدفون pdf از افسون غلامی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این کتاب داستانی است از عشق و غرور، از فداکاری و ایثار، ایثار در راه عشق، عشقی پاک که از سرچشمه ای نورانی و زلال نشات گرفته است، سرچشمه ای به نام قلب، قلبی که همیشه در زوایای پنهانی خود برای آن عشق تپید و آن عشق بود که به او جان داد. جانی دوباره . . .
زن با قدم هایی آرام بی صدا وارد خانه شد. خانه در سکوت همیشگی خود فرورفته بود. سیاهی شب همه جا را گرفته بود. شعله های نارنجی شومینه در آن تاریکی خودنمایی میکرد. تن خسته و بی رمق خود را روی کاناپه کنار شومینه انداخت. نگاه سردش را به شعله های آتش دوخت. نگاهی که دیگر گرما و شور گذشته را نداشت. دستی به صورت سفید و زیبایش کشید، به زحمت خود را از روی کاناپه بلند کرد و وارد اتاقش شد.
بعد از چند لحظه درحالی که موهای بلند و سیاهش را روی شانه هایش رها کرده بود و بلوز و شلوار ساتن سیاه رنگی به تن داشت که قد بلند و هیکل کشیده اش بیشتر در آن خودنمایی میکرد، آباژور کنار تخت را خاموش کرد و روی تخت خزید. پتو را تا زیر چانه اش بالا کشید. به نور مهتاب که از میان پرده ی حریر وارد اتاق شده بود خیره شد.
همانطور که در افکار خود فرو رفته بود آرام زیر لب گفت: برگشته صبح با صدای زنگ تلفن از خواب پرید، با بی حوصلگی پتو را کنار زد و تلوتلوخوران به سمت تلفن رفت. با تک سرفه ای صدایش را .صاف کرد و گوشی را برداشت
افرا: الو بفرمایید…
مریم: سلام بر خواهرشوهر خواب آلوی خودم…
– سلام مریم جان خوبی؟
+از احوالپرسی های شما مگه من از تو خبر بگیرم وگرنه تو برادرت و خانوادش یادت نمی افته….