دانلود رمان دزد شیطون و پلیس مغرور pdf از Ati_bala برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستانمون درباره دختریه که به خاطر وضعه مالی و بیماریه برادرش دست به دزدی می زنه و دقیقا یک شب که داشته دزدی می کرده…
داشتم بند کفشام رو می بستم که صدای اسی(اسکندر)بلند شد:
_اگه امشب کارمون جور بشه نونمون تو روغنه.
بعد از برداشتن چراغ قوه از روی پله های لب در از خونه زدم بیرون، خونه ای که اگه تا دو روز دیگه اجاره اش رو ندیم، آواره خیابونا می شیم.
_این مهمونی که مثل مهمونی های دیگه نیست؛ این قدر طولش می دی ابی(ابراهیم) اونجا زیر پاش علف سبز شد با لبخند گفتم:
_خو په ِجتت و بیار که بریم.
وقتی سوار موتور به قول اسی جت شدیم، راه افتادیم سمته جایی که رئیس گفته بود. وقتی موتورو جلوی خونه که نه قصر یارو نگه داشت، ابی رو دیدم که داشت به سمتمون می اومد. وقتی بهمون نزدیک شد روبه دوتامون با غیظ گفت:
_کدوم گورستونی بودید؟ بیاید تا نیومده، کارمون رو شروع کنیم اسی و ابی موتورو کنار دیوار خونه گذاشتن، تا من راحت تر بتونم از دیوار بالا برم.
پام رو بلند کردم و گذاشتم روی موتور و با کمک اسی خودم رو کشیدم بالای دیوار با تردید برگشتم سمت ابی و گفتم:
_مطمئنی خونه خالیه؟
_آره خیالت تخت!
با لبخند روم رو ازش گرفتم اول کوله بزرگم رو پرت کردم و بعدم خودم پریدم روش یک خورده پام درد گرفت، ولی در عوض این دردای کوچیک می ارزید به پولی که قراره گیرم بیاد. برای احتیاط نقابم رو زدم دور و ورم رو یک دید زدم فقط درخت بودو درخت. از میون درختا رد شدم و خودم و به نزدیک ترین درخت به خونه رسوندم، تکیه ام رو به درخت کناریم دادم….