دانلود رمان سیمرغ pdf از مدیا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نیلوفر بهرامی… دختری ساده ولی خودساخته که پس از شکست اولش تصمیم میگیره به دور از محیطی که این شکست رو براش رقم زده آینده ی جدیدی بسازه. آینده ای که آمیخته با اهداف و آرزوهاشه! به همین منظور وارد شهری میشه که هیچ تجربه و پیشینه ای از زندگیه توش نداره. غافل از اینکه همین شهر با تمام اتفاقات خوب و بدِ زندگیش عجین میشه و به طرز عجیبی آیندش رو رقم میزنه! درست همون وقته که زندگیش پر میشه از جزر و مدهای شدید و پرخروش و داستانِ سیمرغ رو رقم میزنه! …پایان خوش
انگشت سبابم رو روی شیشه ی بخار بسته ی ماشین کشیدم. چقدر زیبا و خیره کننده بود نقطه ی تلاقیِ این دو درجه ی متضاد! گرمای انگشتم روی سرمایِ تن یخ بسته ی شیشه به رقص در می اومد. لرزشی خفیف و آنی تمامِ وجودم رو در بر گرفت. بخاری ماشین رو به سمت خودم برگردوندم و چند لحظه دستمو جلوش گرفتم.
_سردت شد باباجون؟
نگاهش کردم. بعد از گذشتِ یک سال هنوز هم پرده ی شرم در برابرِ من از نگاهش پاک نشده بود. چقدر زجر آور بود دیدنِ شرمِ نگاهِ یک پدر!
_یکم!
_جاده فیروزکوه همیشه همینه. تابستون باشه یا وسط چله همیشه ی خدا همینه!
به چهره ی منعکس شده ام تو شیشه خیره شدم!
_به نظرت هوای تهران چطوره؟؟ من زیاد لباس گرم نیاوردم همراهم!
لبخند گرمی به روم زد.
_بزار جا به جات کنیم! هرچی لازم داشته باشی میارم برات. تا اون وقتم هرچی ضروری بود می خریم.
احساس کردم صدای دلنشینش بغض داره!…