دانلود رمان در حوالی جهنم pdf از خاتون برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بوی خون همه جا را فرا گرفته. دود از هر خانه و کاشانهای برمیخیزد. چشمهای به اشک نشستهی کودکان بیگناه به خوبی در هر خاطری حک میشود و به یادگار میماند. ازخدا بی خبرایی که با نام الله، خلقالله را قتل عام میکنند و اسم خداپرست را بر جسمهای نجسشان مینشانند. اینجا سوریه است، جایی حوالی جهنم؛ جهنمی که داعش برپا کرده است.
الله اکبر گویان وارد می شوند، ترسی که بر وجودم رخنه کرده و همچون گربه ی چموشی بر دلم چنگ پرتاب می کند راه نفس کشیدنم را سد می نماید و دلیلی برای مرتب تپیدن قلب باقی نمی گذارد. فضای خوف آور و وحشتناکی شده؛ بوی دود و آتش به مشامم میرسد، تانکرهای جنگیشان که در حال رد شدن از رویمان هستند را حس و در دلم نفرین میکنم کسانی را که با اسم خدا قاتل جان و روح خلق الله می شوند.
یک مشت دیوانه که با اسم الله روی گندکاری هایشان سرپوش می گذارند. چندی نمی گذرد که صدای مهیبی در فضا طنین می افکند و بارقه هایی از آتش داخل تونل را نورانی می کند. ناله ی حسین به هوا می رود و مجابم میکند تا تند، تند مسیر خاکی تونل را برای رسیدن به او طی کنم. نگاه نگرانم را سمت پای خونی و چهره ی درهم از دردش سوق می دهم.
لرزش لبهایش خبر از نعره ی خفه شده در حصار لبانش دارد، زمان را برای گریه سر دادن مناسب نمی بینم. دست روی دهناش می گذارم مبادا صدایاش در آید و همیمان را به کام مرگ بکشاند! به آرامی پچ میزنم:
– آروم باش مادر، آروم باش.
خیسی پشت دستم حس میکنم و به چشمهای به اشک نشسته اش می نگرم، نفرت از یک مشت حیوان صفت بیشتر و بیشتر در دلم جان میگرد. چه کرده اند که اشک پسرکم در آمده است؟ به ولله که اینان یک مشت حیوان درنده بیش نیستند.