دانلود رمان خاکستری چشمان گرگ pdf از بهناز سرودی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ساره هنرمند نقش اصلی دخترمون، دختریه که مادرو پدرشو به نحوی از دست داد و حالا با ثروتی که بهش ارث رسیده داره زندگی میکنه؛ یه روز با مهراد مهرجو توی شرکت قرارداد میبنده. حالامهراد مهرجو ملقب به گرگ خاکستری، مردی خشن و بی اعتماد به اطرافشه چون در گذشته خیلی چیزارو از دست داده توسط طوفانی بنام دست درازی… چیزایی مثل عشق، خواهر، اعتماد و رفیق. حالا ببینیم سرنوشت چطور زخم دل مهرادو به دست ساره مرحم میکنه…
با خستگی و کوفتگی درخونه رو باز کردم و داخل شدم و به سارای خانوم سلامی گفتم. جوابم خسته نباشیدی بود که خستگی رو از تنم شست. بعد عوض کردن لباسام داخل اتاقم برای خوردن قهوه ام به آشپزخونه رفتم و یک فنجون قهوه از سارای گرفتم. سارای و شوهرش خدمتکار و باغبون خونه ام بودن. درست از همون سه سال پیش…
اونا از اذان صبح تا ۱۲بامداد اینجا بودن و بعدش به خونه خودشون میرفتند. همینطورکه توفکر بودم از خدا بخاطر وجود سارای تشکر کردم که حداقل اونقدراهم که فکر میکردم، تنها نیستم!!! همینطور تو فکر بودم که سارای گفت:
+ساره خوشگله، قهوه ات یخ کرد بده عوضش کنم…
حواسم برگشت سرجاش…خودم ازش خواسته بودم باهام راحت باشه… گفتم
-نه ممنون خوبه همین…
اخمی کردوگفت: بده ببینم…
و بلافاصله فنجون رو از جلوم برداشت و عوضش کرد و یک صندلی از روبروم عقب کشید و پشت صندلی میز نهارخوری نشست و گفت: وظیفمه…
توسکوت خونه، قهوه امو خوردم ،فکرم رفت سمت شرکت. امروز روز خسته کننده ای بود. کارام روهم ریخته بود؛ خمیازه ای کشیدم و سعی کردم آخرین باری که خوابیدم رو به یاد بیارم …اوه دقیق۲۳ساعت بود که نخوابیده بودم!!!