دانلود رمان جزای انتقام pdf از شیرین کیومرثی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان راجعبه یک دختر و پسر زخم خوردهست، دختر و پسری که چندین سال از بهترین سالهای عمرشون رو پر از سیاهی کردند فقط بهخاطر یک چیز؛ انتقام! این دو نفر دست در دست هم، در یک راه پر از فراز و نشیب قدم میگذراند؛ اما این ته داستان نیست… ته داستان تنها گرفتنِ انتقام نیست.
صدای فریاد بابا کل عمارت رو برداشته بود، یادم نمیاد هیچ وقت صداش تا این حد بلند شده باشه. سر جام میخکوب شده بودم و نمیتونستم حتی یک میلیمتر هم تکون بخورم. انتظارم زیاد طول نکشید؛ چون در با صدای وحشتناکی به دیوار خورد و من مردی رو دیدم که تنها شباهتش به پدرم چشمهاش بود. رعشه به تنم افتاد، بابا از چی اینقدر عصبی شده بود؟ عصبی که نه، دیوانه شده بود.
جلو اومد و من حتی نتونستم قدمی به طرفش بردارم. مقابلم ایستاد و چند عدد عکس مقابل چشمهام روی زمین انداخت و فریادش بلند شد:
– اینها تویی تو این عکسها، آره؟ این ها سند بی آبرویی منه؟ تو من رو بی آبرو کردی؟
دیگه صدای بابا رو نشنیدم. نگاهم رو عکس ها قفل شده بود، عکسهایی که من بودم، من بودم و یک مرد؛ مردی که…موهام تو مشت بابا جمع شد و از فکر خارجم کرد. با تمام توانش موهام رو کشید و من به موهایی فکر کردم که هرشب مهمان نوازِ انگشتهای پدرم بود.
– بیچاره ات میکنم دختره ی بی آبرو. دیگه تف هم تو روت نمی اندازم، برو از خونه من بیرون. هر کاری میخوای بکنی برو پیش همین ها که باب میلت هستن، اینجا جایی برات نیست.
نفهمیدم کی اشکهام جاری شد و به التماس افتادم:
– بابا بذار…
با تو دهنی که خوردم خفه خون گرفتم، حتی بهم فرصت توضیح دادن هم نمیداد.
– تو دیگه دختر من نیستی، دختر من پاک بود، میفهمی؟ پاک!
همونطور که موهام تو مشتش بود از اتاق بیرون زد و از پله ها پایین رفت….