دانلود رمان چاوه ری pdf از Nian برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نقش آفرین قصه من دختریست به نام نفس که با برملا شدن گذشتهی پدرش، مسیر زندگیاش عوض میشود و از روزمرگیهای تکراری میرسد به زندگی سراسر هیجان و دچار شدن به عشق…نقش آفرین دیگر قصه، پسری به نام سیروان که خانزادهای متعصب و غیرتی است. سیروان زندگی مرموزی دارد و واقعیت زندگی او چیزی نیست که دیگران میبینند…
نگاهی به لباسهای ساده ی سیاه رنگم می اندازم؛ بیش از حد ساده هستند و توی ذوق می زنند. حال که جان جانان آمده، این جسم رنجور هم کمی آب و رنگ می خواهد. مانتوی سفیدِ همرنگ عشق پاکم، بر جسم خستهام جان می نشاند. یادم می آید که جین جذب دوست داشت. باب میلش سلیقه به خرج میدهم. شال هلویی همرنگ لبانم… صدایش در گوشم میپیچد:
“نفس میترسم، بمیرم و به فصل هلو نرسم”!.
وسواس به خرج داده ام، در حالت دادن به ابروهایم، مژه های تابدار رنگ شبم، نگین چشمان آبی مشتاقم هستند. گونه هایم از شوق دیدار سرخ شده اند. کفشهای پاشنه دار سفیدم با مرواریدهای درخشان تزیینی اش را پا میکنم. تصویر زن داخل آینه با چشمان مشتاقش برایم بیگانه است. هزار و سیصد و شصت و پنج روز است که این چشمان بینوای بی فروغ چنین تصویری به خود ندیده است.
با عطر مورد علاقه اش دوش میگیرم و فضای ماتم زده ی اتاق بوی زندگی می گیرد. بیچاره قلب بی تابم که هر آن بیم ایستش میرود! با ماشین، رانندگی که نه، پرواز میکنم. به وعده گاه دیدار میرسم؛ سلامی به سرگرد پاوهای می دهم و بدون فوت وقت به سمت اتاقی که سرگرد نشانم میدهد؛ میدوم. اتاقی تاریک، تخت آهنی ساده، جسمی بی جان، تنی زخمی، لباس های مندرس، موهای نامرتب و…، مردی که هیچ نشانی از روزهای ابهت و شکوهش ندارد.