دانلود رمان دیوانه ها نمی خندند pdf از کلاله قربانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آماتیس قصه ی ما… نه، نه! ببخشید! واقعیت ما. یه دختره مثل من و تو. با یه تفاوت بزرگ! آماتیس یه تجربه ی بد تو زندگی ش داشته. تفاوتی که نتونسته بگه. تجربه ای که نمیخواد تجربه ش کنه. وقتی وارد دانشگاه می شه زندگی ش وارد یه مسیر تازه می شه. آماتیس ناخواسته وارد یه بازی بد میشه. بازی ای که ممکنه جونش رو هم بخطر بندازه. یه مسیر ناخواسته. با کلی دیوونه های عاقل! با کلی خون پاک! و با کلی خطر شیرین! و خنده های دردناک!
دیگه دلم مى خواست داد بزنم!!! نگام افتاد به آرتین که کنارم نشسته بود و طورى از شیشه بیرونو نگاه مى کرد که انگار داره میره اردو… کلا واسش هیچ فرقى نداشت کجا باشه یا نباشه… آرشم که … چیزى نگم مناسبتره… کلا هیچى رو به روى خودش نمیاره… مثلا اینکه مى دونم دوستم داره ولى هیچ زمان بروز نمیده… اخلاقش اینطوریه… سعى مى کنه احساساتشو نشون نده… فکر مى کنه اگه بهم بگه دوستم داره پر رو مى شم…
صداى آهنگ مسخره ى هایده ى بابا رو زیادتر از صداى مسخره تر ساسى مانکن مى شنیدم! ازش خوشم نمى اومد ولى از هایده مناسبتر بود! ولى نه! دارم به این نتیجه مى رسم که هایده مناسبتره… آره این درسته… کاش رَم مو نمى دادم نوشین واسم آهنگ بریزه! تمامى آهنگامو پاک کرده و این چرت و پرتا رو واسم ریخته بود…
مجدد آرتین اون پرشو گرفت سمتم… فکر کنم از بالشش کنده بودتش و از تهران تا الان دستش بود… چپ چپى نگاش کردم که باز خندید! از اون خنده هاى شیطانى ش… اهمیتى ندادم! زدم آهنگ بدى! اه ! اینا چیه مى خونه؟! آهنگو قطع کردم و هندزفرى رو از گوشم درآوردم! بابا از آینه نقدم کرد و خندید: چرا اخمات تو همه؟!