دانلود رمان ستاره پر پر pdf از نوشین کریم پور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سیمین خبرنگاری است که در مجله ای به کار مشغول است. روزی از سوی رئیس مجله با خبر میشود که زنی تنها دخترش را به قتل رسانده و آن گاه خود را به کلانتری معرفی نموده است. سیمین در صدد کشف حقیقت ماجرا برمی آید و با آن زن گفت و گو می کند و ثریا تمام…
– سیمین جان، دخترم، بیدار شو! مگه نمی خوای بری؟ دیرت می شه، ها!
با صدای پدرم از خواب بیدار شدم. رو به او کردم و گفتم : «سلام، بابا. صبح به خیر.»
پدرم لبخندی زد و گفت: « سلام، صبح سرکار هم به خیر. می دونی از کی دارم صدات می کنم؟ چرا بلند نمی شی؟ »
– دیشب خیلی بد خوابیدم .
– چی شده؟ باز برای مجله سوژه کم آوردی؟
– نه، ولی نمی دونم چر خوب نخوابیدم. الان هم سرم خیلی درد می کنه.
– بلند شو بیا صبحونه بخور بهتر می شی.
– چشم پدر، الان می یام.
پدرم از اتاق بیرون رفت. من هم بعد از مرتب کردن تختخواب و شستن دست و رو برای خوردن صبحانه به آشپزخانه رفتم. مثل همیشه همه چیز روی میز آماده بود. پدرم برایم پای ریخت و من پشت میز نشستم. از وقتی مادرم سرطان گرفت و مرد پدر نگذاشت جای خالی او را احساس کنم. حتی حاضر نشد دوباره ازدواج کند. او تمام وقتش را صرف من کرد و من هم بی نهایت دوستش داشتم.
به خصوص از وقتی برادرم سعید هم به انگلیس رفته بود و وابستگی و علاقه ام به پدر بیشتر شده بود. مشغول خوردن صبحانه بودیم که پدر پرسید: « از محمد چه خبر؟ چند وقتیه که پیداش نیست. »
گفتم: « خوبه. حسابی مشغول درس خوندنه. امتحاناتش شروع شده و چون ترم آخره سرش خیلی شلوغه. ازشخواستم فعلاً تا آخر امتحاناتش این جا نیاد .»