دانلود رمان هیرکان pdf از شکیبا پشتیبان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
هیرکان قدیسه ای از جادوگران که اعتقاد به خدای یگانه ندارد و مردی بت پرست است. او طی گذشتهای تلخ ناپدید میشود که همه خیال میکنند او فوت شده و ثولن کسی که راه استادش هیرکان را ادامه میدهد. اما یک عشق باعث میشود او یگانه پرست شود و در این بین اتفاقاتی میافتد و رازهایی نهفته آشکار میشود….
خورشید تازه غروب کرده بود و آسمان رنگ آتش را در تاریکی خو گرفته بود. ماه کم کم پدیدار گشت و به تاریکی روشنایی را جلا داد. جنگل در سکوت به سر می برد و صدای زوزه گرگ ها کل فضای جنگل را گرفته بود. صدای پارس سگ ها نزدیک بود. شاخ و برگ درختان به زمین سایه ی ترسناکی را تشکیل داده بود. برگ ها با وجود بادی که می وزید به شدت تکان می خوردند و صدای خش تولید کرده بودند.
در این ما بین مردی با قدی متوسط موهایی بور و در هم ریخته و صورت سیره اش سبز پوست بود با قدم هایی پی در پی و آرام در جنگل قدم می نهاد. گویا دنبال چیزی در جنگل می گشت. بر کمرش نیزه بسته بود و بر روی کمر بندش چاقوی کوچک تیزی وصل بود و براقیش در شب می درخشید. دستش روی صورتش قرار گرفت و پیشانی اش را بی هدف خاراند جایی که یکی از ابروهای مرد پارگی داشت.
همان طور قدم می زد که صدای وز وز حیوانی را شنید و قصد شکار کرد سرعت قدم هایش را کند کرد و به آرامی قدم برداشت. قدم اول سمت صدایی از وز وز، قدم دوم را که نهاد صدا ناگهان قطع شد، در قدم سوم میله ای در دستش ناخوداگاه پدیدار گشت و وقتی چیزی پیدا نکرد. چشمانش را بست و نفسی عمیق گرفت و خود را در باغ تصور کرد و خود را در باغ دید. خودش را به گوشه ای از باغ سپرده و در عمق خواب فرو رفت…