دانلود رمان ساغر pdf از انسیه تاجیک برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان زندگی زنی بسیار زیبا و نجیب به نام ساغر است که عروس یک خانواده مرد سالار ِ نابسامان است. این خانواده یک پدر و سه فرزند پسر دارد که هر چهار مرد بسیار بسیار بی بند و بار و خوشگذران و … هستند و اصلاً به زن بها نمی دهند. مادر خانواده، کوکب، بسیار بددهن و ناسازگار است و حسابی از عروس های بینوا کار می کشه و بهشون توهین می کنه و با نیش زبانش حسابی آزارشان می ده. ساغر که همسر فرزند کوچک خانواده، حجت است، رنگ احترام و شوهر و خانواده و را هرگز به خود ندیده. حجت به این بهانه که ساغر نازاست با یک زن خیابانی به نام ثریا که از او باردار است، ازدواج می کنه و ثریا را نیز به خانه خودشان میاره…
در حیاط باز شد. کوکب خانم همراه با زنبیل خریدش وارد شد و آن را به لبه حوض گذاشت. دمپایی هایش را درآورد و پاهایش را در آب حوض فرو برد و غرغرکنان با اخم گفت:
– وای که چقدر هوا گرمه. انگار می خواد آتیش از آسمون بباره.
بعد سرش را بلند کرد و تقریباً با فریاد صدا زد:
– آهای ساغر، ساغر!
زنی جوان و زیبا در آستانه در ظاهر شد و گفت:
– سلام عزیز جان، بفرمایید.
کوکب با همان بدخلقی گفت:
– علیک سلام. معلوم هست چه کار می کنی؟ خوبه واالله لنگ ظهره و عروس خونه هنوز خوابه!
ساغر با دستپاچگی گفت:
– نه به خدا خانوم جون خواب نبودم. داشتم جارو پارو می کردم.
– خب می کردی که می کردی! زمین کشاورزی که شخم نمی زدی، که اینطور حرف می زنی.
ساغر سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت. کوکب از حوض بیرون آمد و گفت:
– زود باش پاشو بیا این زنبیل رو بردار و زود ناهار رو درست کن تا آقا تقی نیومده.
ساغر با عجله به طرف زنبیل رفت. داخل زنبیل بادمجان و گوجه فرنگی و پیاز و سبزی خوردن بود. بادمجان و گوجه فرنگی را داخل سبدی ریخت و مشغول شستن و پوست کندن شد. ضمن اینکه بادمجان ها را سرخ می کرد سبزی خوردن را هم پاک و داخل ظرفی خیس کرد. ساغر عروس سوم کوکب و آقا تقی بود. شوهرش، حجت مردی بی مسوئولیت و عرق خور و لاابالی بود. البته هر سه پسر کوکب همین طور بودند.