دانلود رمان دو تا فنجون دست نخورده pdf از نسرین جمال پور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نگاه، دختری مظلوم با گذشته ای تلخ. گذشته ای که دست از سر آینده اش بر نمی دارد. نگاه ومهزیار، دوعاشق و دلداده که قرار است باهم پیمان ازدواج ببندند. روز عقد، نگاه پیام تهدید آمیزی دریافت می کند، از کسی که ردی در گذشته دارد. چیزی که مهزیار از آن بیخبر است و اگر فاش شود… رمانی جدید با شخصیت های دوست داشتنی…
همنطورکه زنجیرقلادش دست مشت رمضون بود، خودشو بهم رسوند و جلوی پام نشست. بادیدنش خوشحال شدم ورو دو زانو نشستم. دستکشموازدستم بیرون آوردم و دستی تو موهای پرپشت پشمالوش کشیدم و بهمشون ریختم.. سگ کوچلوی پشمالوم دمشو برام تکون می داد. سرمو بلند کردمو به مشت رمضون نگاه کردم. پیرمرد مهربونی که سالها بود باغبون خونمون بود و من عین پدر دوستش داشتم.
با این که مشت رمضون خودش بچه داشت اما شدت علاقش بین من وبچهاشو یکی می دونست و من همیشه این علاقه روبه خوبی حس می کردم. بلند شدم و رو به روش قرارگرفتم وبا لبخندی که همیشه مهمون لبام بود گفتم. سلام بابا باغبون… خوب هستی شما؟! اشاره به هاپی کردمو ادامه دادم.. مشتی هاپی که اذیت نمی کنه؟! اگه اذیت می کنه ببرمش…
مشت رمضون باخنده که ردیف جلوی دندونای مصنوعیش و مشخص می کرد گفت…نه دختر قشنگم. اذیت چرا اتفاقا داشت غذاشو می خورد انگار فهمید شماید باصدای قدماتون خودشوبه شمارسوند.
_ممنون که ازش مراقبت می کنی مشتی…
و بعد رو به هاپی گفتم هاپی نشنوم رفتی توخونه… میدونی که عزیز کفری میشه ازدستت ها…. مشت رمضون خم شد و گفت؛ برو به امان خدادخترم نمیزارم بره توخونه .برو خداپشت و پناهت….