دانلود رمان از انتقام تا عشق pdf از مارال.ع.ز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
فاصله بین عشق و نفرت یکـ مرز…یک مرز باریکـ اما یکـ نگاه کافیه تا مهر کسى به دلت بیافته و اونجاست که عشـقت تو قلبت حبس مى شه. گاهى باید بخشید تا به دیگران ثابت کنى که براى چیز هاى بیهوده وقت ندارى. گاهى باید درها را باز کرد و به زندگى لبخند زد. نفرت زود به دست هاى فراموشى سپرده مى شود ولى عشق ماندگار است و آتش پر حرارت انتقام را خاموش مى کند. داستان رمان داستان چهار پسر است از تبار رنجدیدگان و چهار دختر از تبار خلاف کاران. دخترانى که اسیر شکنجه و عشق مى شوند… عشقى که به اسارت اجبارى در مى آید. باید دید که سرنوشت براى این هشت نفر چه بازى را رقم زده است…
آرتا: میدونی که خطرناکه ولی آرامشو بهمون برمی گردونه. من دیگه نمی تونم صبر کنم. همه چی آمادست. ترتیب همه چیو دادم. اوژن پا هستی یا نه؟؟
_ببین منم خیلی فکر کردم؛ پایم بدجور….من دیگه ساکت نمی شینم. ببین آرتا، ماکان گفت به اونم گفتی یعنی بهش اعتماد دارى دیگه نه؟؟؟
-آره دارم اون نافرم به درد میخوره اون کار رفتنو آماده میکنه. امروز بیاید جاى همیشگی به ماکانم بگو بیاد که باید یکیو بهتون معرفی کنم. اونم کمکون میکنه.
-کی؟؟؟؟دختره؟؟؟؟
-حالا. بیا ،میفهمی؛ ساعت 6میدونی که از تاخیر بدم میاد دیر نیایا.
-نه باو می بینمت.
-می بینمت.
صداى بوقاى متمتد تو گوشی پیچید…گوشی رو قطع کرد رو مبل نشست دوباره همه چیو دوره کرد. چی میخواد؟ هدفش چیه؟؟؟ به چی میخواد برسه؟؟؟ موبایلشو برداشت رفت تو اینستاگرام ..آیدیو سرچ کرد؛ مهراسا سلمتی. تنها دختر پدرام سلمتی…همه چی براش زنده شد. خاطرات سختی هایی که با مادرش کشید..عشقی دوسش داشتو از دست داد… پدرى که بش نیاز داشتو اون زمان پیشش نبود….
ساعتو نگاه کرد نزدیکاى ۵بود یک ساعت وقت داشت. ۵:۳۰ بود. انقد فکر کرد که متوجه گذر زمان نشد…بلند شد یه شلوار کتون سرمه اى با یه پیرهن سفید پوشید. سفید خیلی بش میومد و اندام عضلانیشو خوب به نمایش میذاشت. موبایلشو از رو میز همراه با کیف پولش برداشت و خانوم سلمانی و صدا کرد.