دانلود رمان محکوم به ازدواج pdf از باربارا کارتلند برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زمانی که گیتای جوان از طرف پدر بزرگش، به عنوان وارث منحصر به فرد او برگزیده شد، فقط به این شرط که با یکی از برادرزاده های او ازدواج کند، وحشت زده شده و به دنبال راه حلی برای نجات از این مخمصه می گشت. او به طور اتفاقی باخبر می شود، مرحوم پدرش روزگاری که در جبهه علیه ناپلئون بناپارت می جنگیده، یکی از همسایگان ملک پدربزرگ را از مرگ نجات داده است و به ناچار تصمیم می گیرد که از این مرد تقاضای کمک نماید. در ضمن به خوبی می داند، که لرد لوکه مردی از خود راضی و متکبر است و با زن های رابطه ی خوبی دارد…..
– پدر بزرگ این غیرممکن است، محال است که من بتوانم پیشنهاد شما را قبول کنم..
– تو مجبوری که به حرف من گوش کنی…
این فریاد آقای سولیوان بود که در فضای تالار بزرگ می پیچید. با عصبانیت اضافه کرد: «اگر خیال می کنی من اجازه خواهم داد که یک نفر شکارچی جهیزیه از راه رسیده و صاحب ثروت و املاک من بشود اشتباه می کنی!»
گیتا آرام جواب داد: «شما چرا خیال می کنید هر کس از من خواستگاری کند حتماً شکارچی جهیزیه است؟!»
سر رابرت با نفس سنگینی که از سینۀ او بیرون می آمد جواب داد: «آیا تصور می کنی در تمام دنیا کسی پیدا شود که به دلیل دیگری از تو خواستگاری کند؟ به هر حال من تصمیمم را گرفته ام و راجع به این مقوله هیچ حرف دیگری ندارم. تو فقط می توانی بین این دو نفر، وینسنت و جوناتان یکی را انتخاب کنی و با یکی از این دو نفر ازدواج کنی و هرچه زودتر این کار انجام شود بهتر خواهد بود»
و بعد از گفتن این جمله به پیشخدمت مخصوص که پشت صندلی چرخدار او ایستاده بود اشاره ای کرد و خدمتکار بدون اینکه تغییری در قیافۀ خود بدهد صندلی را به حرکت درآورد و از اتاق خارج کرد. گیتا آن دو نفر را با نگاه دنبال کرد تا در اتاق پشت سرشان بسته شد، سپس خود را بر روی نیمکت بزرگ انداخت و با درماندگی زمزمه کرد: «چه کنم! خداوندا چه باید بکنم؟»