دانلود رمان گناه می کنم تو را pdf از شیدا زارعی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
جانا، دختری که چرخ فلک او را ناگزیر میکند تا تن به عقد مردی از جنس ثروت دهد. زندگی به کام او نمیچرخد تا اینکه لب به سیب ممنوعهی شیطان میزند و همان جا دل و قلبش به تسخیر لبان ممنوعهی شیطان زندگیاش در میآید. عشقی ممنوعه، آمیخته به پاکى و گناه، پر از فراز و نشیب و غیر قابل پیش بینی. پایان خوش
صدایش پا میگذارد روی اعصاب نداشته ام:
_دِ عزیز من، من اگه جون میکنم و شب و روز مثل ربات کار میکنم به خاطر زندگیمونه، به خاطر خودمون… دوست ندارم فردا پس فردا بچه هامون که به دنیا اومدن ندار باشن و حسرت خیلی چیزا رو بخورن… من اگه دارم تو اون شرکت بی صاحب جون میکنم واسه خاطره توئه که همه چی واست فراهم باشه؛ خونه، ماشین، طلا…خوشم نمیاد بریم زیر منت مامان بابام.
موهایم را چنگ زدم و با کلافگی گفتم:
_بسه سمیر! هزار بار این حرفا رو مثل چکش کوبیدی تو سرم.
با دو قدم خودش را به من رساند. اخم داشت وعصبی بود! دستم را گرفت و با حرص فشرد:
_میگی چرا از صبح تا شب کار میکنی و حواست به زندگیت نیست. ناراحتی چرا خودمو تو کارم غرق کردم؛ منم به قول خودت میام و این حرفای تکراری و میزنم و هزار تا دلیل میارم که چرا… میگم به خاطر اینه که تو پول غلت بزنی و آسایش داشته باشی… راحت زندگی کنی؛ آخر سر هم کلافه میشی و میگی بسه؟!
بغض هم چون سنگ گلویم را به بازی گرفته بود و قصد خفه کردنم را داشت. نفس کشیدن برایم مقابل نگاه برزخی اش از مرگ هم بدتر بود. چشمانم را چندبار باز و بسته کردم. سمیر با صدای آرامی گفت:
_فقط میخوام تو راحت باشی!
صدای آرامش جسارت را به رگهایم تزریق کرد. مستقیم نگاهم را به نگاهش دوختم. چشمان قهوهای رنگش پشیمان بود. نفسش را بیرون فرستاد و دو دکمه ی اول پیراهن سفید رنگش را باز کرد و گفت:
_کار میکنم تا رو پای خودم وایستم. تا منت مامانمو نکشم، تا از بابام پول نخوام….