دانلود رمان بانوی من pdf از مرضیه یگانه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من الهه ای هستم از جنس پاکی و شیطنت، آمیخته به هوسی از روزهای دور، و غافل از نگاه هایی که همیشه همراهم بود و من حتی سایه اش را هم ندیدم. شب گرفته و مه آلود، ناخواسته عاشق شدم، عاشق چشمانی از جنس شب…
من از اول باهمه فرق داشتم. با همه ی همه. همه که می گم یعنی دخترهای دور و برم که هیچ، با هر دختری که مادرم، پدرم، حتی آقاجونم در طول عمرشون دیده بودند. خلاصه همه دیگه. مثلا از اولی که فهمیدم بزرگ شددم، پا به توپ با پسرعموهام هم بازی شددم. چنان دریبل می کردم که همه ی پسر عموهام از من جا می موندند و توپ می خورد کنج دروازه.
یعنی سرم دعوایی بود! وقتی خونه ی ویلایی آقا جون جمع می شدیم، توی یارکشی ها، هر کسی تمام زورش رو می زد که من برم توی تیم او. حالا اینا هیچی. مهارت خاصی توی دعوا راه انداختن داشتم. وای مخصوصا وقتی نازنین و نازلی دختر عموهام که از شون متنفر بودم، سر راهم سبز می شدند؛ که می شدند. هردفعه ما دعوت می شدیم خونه ی آقا جونم، اون ها هم بودن .خب چون اونا دختر های عمو سعید بودند و آقا جون همه ی بچه هاشو باهم دعوت می کرد خونه اش.
بذارید از اینجا بگم که آقا جون من چهار تا پسر داشت. عمو مجید که دوتا پسر داشت به اسم آرش و آرین. بابا حمید خودم که من گل دخترش بودم و هستم ولی بیشتر به پسرها و شیطنتشون شبیه بودم و هنوزم هستم. عمو سعیدم که بابای اون دوتا عفریطه است…