دانلود رمان ماه خاموش pdf از زهرا بایندور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آیسو، دختری از جنس درد، غرق در هیاهوی شهر، زیر آوار ظلم اطرافیان و در حسرت یک زندگی عادی… بیخبر از سرنوشتی که از پیش تعیین شده، محکوم به یک زندگی پر از پنهانکاریه، تا اینکه مردی سر راهش قرار میگیره که ادعا میکنه اون یک عضو خاص از یک فرقهی مهمه و ناچاره به همکاری…
نگاه کلافه اش را از صفحه ی گوشی گرفت و بعد از پرتاب کردن آن روی میز به نقطه ای نامعلوم روی دیوار چشم دوخت. فکرش را میکرد که این تصمیم عواقب بدی به همراه خواهد داشت و با واکنش های تند و سرکوبگر اطرافیانش رو به رو خواهد شد. دستانش را زیر سینه اش گره زد و کلافه به پشتی صندلی تکیه داد.
در سوسوی نگاه سرد و بی تفاوتش احساسی دفن شده فریاد میزد که دست از این کینه های کهنه و روحیه ی انتقام جوی خود بردارد. اما اسمش رویش بود… احساس دفن شده… فندک طلایی آراسته به نقش و نگارهای زیبایش را از روی میز چنگ زد و در دست خود به بازی گرفت. تنها یادگار به جا مانده از زندان آرشام…. صدای باز و بسته کردن درپوش فندک سکوت وهم انگیز اتاق را میشکست.
حتی نفسهایش هم بیصدا بودند… این خانه ی درندشت روح نداشت… گویی پیچیدن صدای خنده در راهروهای تاریک آن ممنوع بود… اینجا بر خلاف نمای باشکوه و فضای سلطنتیاش سیاه و سفید به نظر می رسید. چون قلب صاحب خانه هم به سان این دو رنگ بود… دست دیگرش را به چانهی خود رساند و حالت متفکری به خود گرفت. در اقیانوس متلاطم افکارش غوطه میخورد که صدای گوشخراش باز شدن و سپس کوبیده شدن در به دیوار پردهی گوشش را لرزاند.
می دانست که خدمه های خانه نیستند.