دانلود رمان قدم به دنیای نارنجی ام بگذار pdf از دختران من برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تو گیتی به این پهناوری که هرکسی رنگ و نژادی داره، به همون نسبت هم دنیای پررنگونگاری، نمیدونم کی و چه کسی شرط کرد که اگه کسی دنیاش سیاهه، یعنی بدبختی مطلق یا اگه میگن سفیدبخت شی، یعنی خوشبختی مطلق. نمیدونم ملاک انتخاب چی بوده و هست؛ ولی خیلیها دنیاشون نه سیاهه نه سفید؛ یه رنگ خوشرنگه، یه رنگ گرم و جیغ درست مثل نارنجی.
به دنبال صاحبش بودم؛ خیلی مصر. می دونستم صاحبش به دنبال کاغذهای دستِ من نیست؛ اما من می خواستم، می خواستم که پیداش کنم، ببینمش و تمام احساسش رو دوباره بهش برگردونم. به دنبال صاحب اون کاغذهای خوشرنگ صورتیِ مچاله شده بودم. باید هرجور شده به دستش می رسوندم. حیف بود از این همه احساس و شور و جوونی؛ باید تکلیف احساسش رو جای بهتری معلوم می کرد، وگرنه تبدیل به انسانی بی احساس میشد.
به دنبال صاحب اون کاغذهای خوشرنگ صورتیِ مچاله شده، صاحب اون نقاش خوش نقشِ پر از پیچ وخمِ حروف الفبا، دختری که ظرافت وجودش میون تک تک دلنوشته هاش فریاد میزد؛ به دنبال نویسنده ی اون همه احساس که با بی رحمی تمام آخر شبها اونها رو مچاله شده دم در می ذاشت تا فردا صبح بعد از تکرار دلنشین طلوع آفتاب من با اون سطل بزرگ نارنجی رنگم همه اش رو به جایی کیلومترها دورتر از خونه اش پرتاب کنم.
به دنبال دختری بودم که تو اوج بلوغِ احساس و جسمش زخم خورده بود؛ دختری که با تموم احساسش به نامردی از دیار نامردان دل بسته بود؛ ولی الان تموم احساسش رو دورانداخته می دید. نمیدونم از کی شروع شد؛ ولی احساس کردم سرنوشت من هم داره لابه لای این صورتی ها شکل میگیره؛ درست از روزی که داشتم اون همه احساس رو به دورترین جایی از صاحبش می بردم.