دانلود رمان پایان تلخ زندگی من pdf از مرجان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زین پس… مرا به نام نامیه عشق بخوان! به یاد چشم هایم… لب هایم… رفتار و اخلاقم… زین پس… مرا به نام نامیه عشق بخوان! آرام نا آرامی که با شیطنت قلب سیاه هومن رو تصاحب می کنه و خیلی زود دست تقدیر اون دو رو جدا می کنه. سال های بعد، هومن چهره زیبای عشقش رو تو صورت نویسنده داستان عشقش می بینه و اون رو جای آرام می گذاره. ملیس نویسنده پایان تلخ زندگی هومن می شه و از زبان آرام یک داستان عاشقانه و جنجالی و جنایی می نویسه. حالا… هومن می مونه و یک عشق جوانه زده جدید!
خسته و کوفته با یه جعبه وسایل شکستنی از پله ها بالا اومدم. باورتون می شه؟ یه دختره کوچولو و موچولوی خوشگل سه طبقه رو با یه جعبه سنگین بیاد بالا؟ وای خدا… چقدر خسته شدم! چقدر بدنم درد می کنه. پوف… بعد از وارد شدن من یکی از کارگرها که از همه ریز جثه تر و بد ریخت تر بود اومد داخل! با دیدن من اون هم تنها تو خونه، فوری به سمتم اومد و شماره اش رو گذاشت رو جعبه و
چشمکی زد و رفت. قبل رفتن نگاهی به ریخت و قیافه اش انداختم. تیشرت فسفری با طرح های عجیب و غریب و شلوار لی گشاد و کتونی سفید. موهاش هم که شبیه تیغ های جوجه تیغی درست کرده بود و پوست سبزه و دماغ عقابی و چشم های ریزی داشت. با دیدن تیپش یاد سال پنجاه افتادم. ایشون هنوز تو اون دهه گیر کردن. آخی طفلی! خندم گرفته بود! تو این اوضاع هم دست از شماره دادن بر نمی داشت.
لبخندی که اومده بود روی لب هام جا خوش کنه، با اومدن بابا رو لب هام ماسید. سعی کردم خودم رو عادی جلوه بدم. لیوانه آبی ریختم و سعی کردم بیخیال باشم. بابا کارتونی که آورده بود رو زمین گذاشت و به طرفم اومد. لیوا ِن آبی که تو دست ام بود رو، رو هوا قاپید و لاجرعه سرکشید و لیوان خالی رو گذاشت توی دست تو هوا خشک شدهام و با چشمکی رفت. بعد از چند دقیقه، دوباره همون پسره …