دانلود رمان عشق گیسو pdf از م_صمدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
گیسو دختری هجده ساله، مغرور، لجباز، غد و یک دنده که هر کاری رو دوست داره انجام میده و به حرف هیچ کس گوش نمیده؛ اما یه قلب پاک توی سینه اش داره. موضوع اصلی رمان از اون جایی شروع میشه که پسرداییش مسیح، پسری از جنس تعصب و غیرت بعد از مدت ها برمیگرده و با گیسویی رو به رو میشه که هیچ چیز اون براش آشنا نیست و در این بین اتفاقاتی برای گیسو مییفته و رازهایی برملا میشه.
(گیسو) از خواب پریدم دوباره همون کابوس بود ولی آخرش قشنگ بود مسیح دستم رو گرفت و کشیدم بالا. نذاشت که توی دره سقوط کنم لبخندی روی لب هام نقش بست. حالم بهتر شده بود. تبم پایین اومده بود؛ ولی هنوز سر گیجه داشتم رفتم بیرون، مسیح روی کاناپه خوابش برده بود. آروم به سمتش حرکت کردم و دستی توی موهای خوش حالتش کشیدم. با دقت به اجزای صورتش نگاه کردم مسیح منبع آرامش من بود. یک آن لرزشی توی قلبم به وجود اومد دستم
رو مثل برق گرفته ها از روی موهای مسیح بیرون کشیدم که باعث شد از خواب بپره با دیدن من که بالای سرش وایساده بودم به تندی پاشد و با نگرانی گفت: گیسو؟ خوبی؟ چیزی شده؟ باز کابوس دیدی؟ ببخشید نمیدونم چه طور خوابم برد. نترسیدی که… بی وقفه داشت حرف میزد دستم رو روی دستش که روی شونه ام بود گذاشتم و گفتم: ا مسیح؟ چقدر حرف میزنی؟ من حالم خوبه کابوس دیدم؛ ولی نترسیدم. روی کاناپه نشستم که اون هم کنارم نشست و گفت: نه، مثل
این که واقعاً خوبی. چون همون گیسو بداخلاق شدی دوباره. با حرص نگاهش کردم و دست به سینه به صفحه خاموش تلوزیون خیره شدم. به ظاهر یهویی خونسرد بودم؛ ولی چیزی که درونم بود غوغا بود نمیتونستم تپش قلبی که با دیدن مسیح به وجود اومد رو برای خودم تفسیر .کنم با صدای مسیح از افکار درهم و برهمم خارج شدم. _گیسو؟ حالت خوبه؟ چند بار دارم صدات میزنم. با بهت برگشتم و به مسیح گفتم: مسیح؟ _جانم؟ با شنیدن جانم از زبون مسیح …