دانلود رمان مفتون pdf از شادی جمالیان (آنالیا) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شیرین مادریست که همسرش را به سودای آرزوی کودکی اش رها کرده است. ۳۰ سال بعد پسرش عاشق دختری می شود که وصله به جان معشوقه ی سابق شیرین است. این داستان داستان دلدادگی ممنوعه است …
با صدای زنگ تلفن شیرین نفسش را حبس کرد، به نیمه کتاب رسیده بود و سرش با ثریا گرم بود. ثریا که متوجه مکث طولانی شیرین شد پرسید: چرا با صدای تلفن تو هی هول میکنی؟ شیرین جوابی نداد کتاب را بست و تمام وجودش گوش شدند. پدرش در خانه بود و نمیدانست وقتی مادر لیلی تلفن کند چه اتفاقی می افتد. صدای مادرش را شنید از لحن مهتاج خانم فهمید مادر لیلی پشت خط است. دلش مثل سیر و سرکه میجوشید، کتاب را روی کرسی گذاشت و با
ناخن به جان دستش افتاد. لب هایش خشک شده بودند، ته حلقش هم میسوخت. ثریا مات شیرین شده بود، خواست حرفی بزند که شیرین گفت: یه دقیقه زبون به دهنت بگیر. بخاطر حرف زدن ناهید و رعنا متوجه نمیشد مادرش دقیقا چه میگوید، مهتاج تماس را قطع کرد و شیرین قلبش به تپش افتاد نگاهش میخ در شده بود و انتظار داشت در باز شود و مهتاج خبر رفتنش برای فردا را بدهد. بخاطر حرف زدن ناهید و رعنا متوجه نمیشد مادرش دقیقا چه میگوید مهتاج
تماس را قطع کرد و شیرین قلبش به تپش افتاد نگاهش میخ در شده بود و انتظار داشت در باز شود و مهتاج خبر رفتنش برای فردا را بدهد. اما نمیشد، کسی به سمت در نمی آمد و صدای رعنا و ناهید پتکی روی سر شیرین شده بودند. از جا بلند شد و به سمت در رفت به آرامی لای در را باز کرد و نگاهی به بیرون انداخت. با دیدن پذیرایی خلوت، پاورچین از اتاق بیرون رفت. خودش را به آشپزخانه رساند و دنبال بهانه ای میگشت. با شنیدن صدای ناهید به سمتش چرخید …