دانلود رمان تجاوز و عشق pdf از بتول طرفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دربارهی یه دختر خدمتکاره که رئیسش بهش دست درازی میکنه و مجبور میشن باهم ازدواج کنن. فکر کردی مثل بقیه رمان ها پسره عاشقش میشه؟ نه بابا میره یه زن دیگه میگیره…. بیاید و ملیکا رو در راه سختی که داره همراهی کنید. رمانی که گره خورده با نوعی دست درازی وحشیانه و عشقی سرشار همراه با خیانتی ناخواسته در اون نهفته شده و در نهایت انتقامی ناعادلانه …
این روزها فرزاد بیشتر از همیشه درگیر کارهاشه. دادگاه حمیدی، پروژهی جدید و خیلی کارهای دیگه امروز جمعه اس و تولدمه یعنی دوم آذر طبق معمول تو اتاقم نشسته بودم و از سر بیکاری با نینی هام صحبت میکردم فرزاد هنوز خواب بود چون روز استراحتش هست؛ ولی من از هفت صبح بیدارم و خوابم نمیبره. ساعت یازده صبح بود که فرزاد بیدار شد باهم رفتیم پایین و پشت میز صبحونه نشستیم… رو به فرزاد گفتم: امروز دوم آذره. با دهنی پر جواب داد: خب؟
_مناسبت خاصی یادت نمیاد؟ کمی فکر کرد و گفت: اوم نه نه تولد مهرداده نه نیما؛ سایه هم تولدش چند ماه پیش بود. تولد من هم که تابستونه مناسبتی وجود نداره. خیلی ناراحت شدم، تولد همه یادش بود به جز من؛ ولی مطمئنم یه سوپرایز بزرگ برام داره. فرزاد متعجب گفت: مناسبتی هست که باید یادم باشه؟ _نمیخواستم سوپرایزش رو خراب کنم به خاطر همین جواب دادم:نه، همین طور پرسیدم. همون طور که از جاش بلند میشد گفت: آها، آخه میگم من همه مناسبت ها رو
میدونم. رفت تو نشیمن نشست و ادامه داد: اگه صبحونه ات تموم شد بیا باهم فیلم ببینیم عزیزم. _چه حس خوبی داره عزیز فرزاد بودن. ظهر که شد فرزاد نهارش رو خورد و رفت بیرون. آخ جون، رفته واسه تولدم وسیله بخره ذوق زده رفتم حموم و شروع کردم به ساییدن خودم که واسه تولد آماده باشم بعد از حموم به کمدم خیره شدم و فکر میکردم واسه تولد چی بپوشم. ساعت ۵ عصر فرزاد اومد؛ ولی خبری نبود. من هم واسه اینکه ضایع نشم لباس انتخابیم رو توی کمد برگردوندم …