دانلود رمان گمگشته و عشق (جلد دوم تجاوز و عشق) pdf از بتول طرفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
توی رمان قبلی از زندگی ملیکا و فرزاد گفتیم. از سختی هایی که کشیدن و در آخر عشقشون. حالا دختری داریم که عشقش روز عروسیش غیبش میزنه و یگانهی غصه رو تنها میذاره؛ اما بعد از چندسال برمیگرده و درخواست بخشش داره. به نظرتون دلیلش برای ترک کردن یگانه موجهه؟ یگانهای که حالا برادری مثل فرزاد پشتشه….
با صدای در فهمیدم غریبه ی آشنا اومد. همونی که تا به حال فقط صداش رو شنیدم. چادرم رو روی سرم مرتب کردم و در رو باز کردم. مردی رو دیدم که موهاش کمی سفید و چروک هایی توی صورتش ایجاد شده بود. بهش میخورد پنجاه سالی رو داشته باشه. با “بفرمایید” من پا توی خونهی پدریم گذاشت. روی کاناپه ی قهوه ای رنگ نشست و نفس عمیقی کشید. می خواستم برای آوردن وسایل پذیرایی به سمت آشپزخونه برم که مانعم شد و گفت:
_ بشین دخترم. حرفهایی که داریم از پذیرایی مهمتره…
مقابلش روی مبل تک نفره نشستم و گفتم:
_ من نمی دونم شما کی هستین. شماره ی من و آدرس این خونه رو از کجا آوردین؟ فقط بهم تلفن زدید و گفتید کسایی که بیست و چهارساله به عنوان پدر و مادر میشناسم، خانواده ی واقعیم نیستن. انتظار دارید باور کنم؟
کیف چرم توی دستش رو باز کرد، کاغذی سمت من گرفت و گفت:
_ این نامه حرف هایی که پشت تلفن بهت گفتم رو ثابت میکنه.
کاغذ رو از دستش گرفتم و نگاهی گذرا بهش انداختم. دست خط پدرم رو خوب می شناختم. مهر و امضاش رو هم از یاد نبرده بودم. با سوالی که پرسید، نگاهم رو بهش دوختم.
_ نمیخوای نامه ای که خانواده ات برات گذاشتن رو بخونی؟
سرم رو پایین انداختم و چشم به کلماتی که با درد نوشته شده بود دوختم…