دانلود رمان نم شب pdf از shabnami برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد دختر شهرستانی هست که یکی از بزرگترین آرزوهاش قبولی در دانشگاه تهرانه. اما وقتی به این موفقیت بزرگ دست مییابه با یک سری آدمها آشنا میشه و وارد داستانی ناخواسته میشه که یک سری اتفاقها براش میاوفته و به مرور زمان از آرزویی که کرده پشیمون میشه و مدام خودش رو سرزنش میکنه که ای کاش هیچ وقت به این شهر نمیاومده و…
همانند همیشه در کنار تخته سنگی روی شن های خیس و صدفوار ساحل نشسته بودم. نفس عمیقی کشیدم که همزمان نسیم ملایمی زلف های پریشان سیاهم را همانند قاصدک، در هوا به پرواز درآورد و با دستهایم پیراهن حریر سفید رنگم را که همراه موهایم در هوا معلق بود گرفتم. به انگشتهای پاهایم که روی شن و ماسه های آرام دریا خوابیده بودند نگاه کردم.
چقدر رنگ قرمز براق لاک هایم همراه با شن های زیر و روی پاهایم ترکیب زیبایی را پدید آورده بود. ناگهان، با احساس خیسی بر روی صورت و لباسهایم، نگاهم را از انگشتانم گرفتم و به موجهایی دوختم که مانند دوستانی متحد دست در دست یکدیگر، به سمتم هجوم می آوردند و در جلوی پاهایم به زانو می نشستند. لبخندی بر لبانم آمد. با صدای پرندگان و موجهای خروشان، که سمفونی بسیار زیبایی ایجاد کرده بودند به خود آمدم. غروب شده بود و چه غروب زیبا و دل نشینی.
نگاهم با پیراهن و موهایم گره خورد، که اکنون مانند موجهای دریا کمی آرام گرفته بودند و از دست باد خارج شده بودند. لاک قرمز پاهایم هنوز هم در تاریکی شب برق میزدند. تکیهام را به سنگ پشت کمرم دادم، سرم را روی آن گذاشتم و به آسمان خیره شدم و به فکر فرو رفتم. به فکری عمیق که این داستان از کی شروع شد؟