دانلود رمان دالان بهشت pdf از نازی صفوی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رمان درباره یک دختر و پسر هست. کار دختر و پسر جوانی به خاطر توقع های زیاد دختر، به جدایی می کشد. پسر می رود و زندگی جداگانه تشکیل می دهد و دختر در تنهایی خودش متوجه اشتباهش می شود. بعد از ماجراهایی دختر و پسر داستان دوباره به هم می رسند و…
انگار صاعقه بر سرم فرود آمد …پس ازدواج کرده و این زنش است که فرزانه جان صدایش می کند … همان طور که روزی مرا صدا می کرد! همان طور که مدت ها بود ذره ذره جانم با یادآوری اش درد می کشید … از احساس ضعف … حسادت … رنج … پشیمانی … خجالت! چشمانم سیاهی رفت … فقط دستم را به طرف امیر دراز کردم و دیگر چیزی نفهمیدم!
وقتی چشم هایم را باز کردم ثریا را دیدم که با مهربانی و ملایمت صدایم می زد، با تمتم قدرتم می کوشیدم خودم را جمع و جور کنم که دوباره با صدای فرزانه که می گفت : مهناز خانم حالتون بهتره! احساس تلخ و کشنده ی حسادت به دلم چنگ زد … من حق نداشتم حسادت کنم … اصلاً هیچ حقی نسبت به محمد نداشتم …ولی چرا این دل لعنتی این جور می کرد!
انگار تازه بعد از سال ها پرده هایی از روی چهره ی واقعی ام کنار می رفت و خودم را بهتر می شناختم … این من بودم که این طور از حس وجود رقیب درهم شکسته بودم! نه … نه … هنوز هم احمقم … چرا رقیب … من دیگر چه حقی نسبت به محمد دارم … چه نسبتی با او دارم که این زن رقیب من باشد! ای خدا … من ناسپاسی کرده و با حماقت زندگی ام را تباه کرده بودم … ولی به جبرانش هشت سال سوخته بودم … دیگر کافی است …