دانلود رمان نگار من تویی pdf از نغمه جنتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یه مرد زخم خورده ازکسی که عاشقانه دوستش داشت، تصور نمیکرد روزی تنها عشق زندگیش، به خاطر دلایل غیر منطقی به اوخیانت کنه. زندگیش تغییریافت پس از چشیدن طعم تلخ… از خود یه مرد با قلبی سنگی ساخت…اما… سرنوشت چیزی دیگر برای او رقم خواهد زد…دختری هنرمند ..دختری که اوهم اتفاقات تلخی را تجربه کرده… رمان عاشقونه…یه عاشقونه ی خیلی خیلی ساده… یه عشق ساده…عشقی که شاید برای من یا تو هم اتفاق بیافته… اما با رو شدن یه سری حقایق… داستان هم پیچیده تر میشه و…
پله های دانشگاه رو با سرعت بالا رفتم، بند کیفم رو میون حصار دستم محکم تر فشردم و گفتم: امروز نمیاد؟ مهسا در حالی که سعی داشت به سرعتش اضافه کنه تا به من برسه، با ناراحتی گفت: میدونی چرا نمیاد؟ وسط پله ها وایسادم به طرف مهسا برگشتم و با بی حوصلگی گفتم: حتما میخواد این هفته رو با دوستاش بره شمال…!!! اخمی کرد و گفت: اون به جز ما دوست دیگه ای نداره!
پوزخندی زدم پشتم رو به مهسا کردم و به طرف سالن اصلی دانشگاه به راه افتادم که صدای مهسا متوقفم کرد: دیشب پدرش فوت کرد… قدمام برای لحظه ای سست شدند، بند کیفم میون دستام شل شد…حتی برنگشتم که به مهسا نگاه کنم، فقط با سردرگمی به پسرا و دخترایی نگاه میکردم که از سالن اصلی دانشگاه میومدند بیرون و عده ای هم داخلش می شدند…شوکه شدم، اصلا باورم نمیشد این اتفاق افتاده باشه…
-دیشب پدرش سکته قلبی کرده، اونم مجبور شد بره اصفهان
به طرف مهسا برگشتم و با ناراحتی گفتم:پس چرا کسی من رو تو جریان نزاشت؟ مهسا با تاسف سرش رو تکون داد و گفت:خودمم وقتی فهمیدم خیلی ناراحت شدم، بعد از تعطیلات شاید چند روز باز نتونه بیاد…درست تو جریان نیستم، خیلی حالش خوب نبود و نشد باهاش حرف بزنم..