دانلود رمان افسون زمان pdf از سما اسفندی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آریانا دختر امروزی که از طرف دانشگاه به دیدن یک مجموعه تاریخی میره و اونجا با لمس گردنبندی عتیقه به گذشته و ۲۵۰۰ سال قبل سفر میکنه، و با مفهموم عشق، انتقام دشمن و دسیسه روبه رو میشه. زمانی که میخواد به آرامش برسه و با آتانس زندگیش رو شروع، درس زمانی که بیخیال زندگی حالش شده به زمان خودش برمیگرده و…
قطرههای اشک صورتم رو پر کرد به زحمت خودم رو بالا کشیدمو به تخت تکیه زدم
_تو میدونستی به خدا که میدونستی من یه روزی بر میگردم برای همین میخواستی پسرمون شبیه من بشه آره، آره آتانس؟
بینفس آه کشیدم
_پسرم شبیه کیه؟ تو یا من؟
حس میکنم خالی ام میفهمی آتانس دردم و من از درون خالیم من یک شهداد و آتانس کم دارم برای تکمیل شدن شماها رو کم دارم. یادمه شبی که شمعون خواست ما رو تیکه تیکه کنه گفتم منه یه بغل ازت طلب دارم…الان میگم من یک خودتو طلب دارم کی میخواد طلبمو پاس کنه؟ سیل اشکها تا زیر گردنم و خیس کرده بود…بی صدا هق میزدم و خاطراتمون رو ورق..
_من دارم اینجا جون میدن قسم خوردی تا آخر کنار هم باشیم خدا لعنتت کنه….محکم روی دهنم کوبیدم
_خدا نکنه
وای وای….نکنه نکنه رفته زن گرفته سر بچهام نا مادری آورده؟ جیز جیگر بگیری کارن اگه بزاری بچهام بره زیر دست نا مادری. من میدونم اون پاکدخت داداشش و مجبور کرده سرم هوو بیاره مگه چند سال میخواد تحمل کنه ها؟ افسون احمق