دانلود رمان معشوقه رئیس pdf از فاطمه صالحی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من مسیحم! یه مرد خشک که با هیچ احساسی بجز خشم و نفرت آشنا نیست! اما یه روز توی باندم به یه جاسوس برمیخورم! یه دختر ظریف و ترسو که زیادی برای جاسوسی از من تازه کاره خواستم بکشمش…تاوان خیانت به مسیح همینه. اما وسوسه لبهای سرخش اونم درست وقتی که از ترس زیرم میلرزید، منصرفم کرد. عذابش دادم…با همخوابگی… اما تاوانش رو دادم…بالاخره منم تاوان کارهام رو دادم! من عاشق شدم…
اصلا واینستادیم… پاهام داشت از جا کنده میشد… نزدیک دیوار بودیم که یکی گفت: شما اینجا چیکار میکنین؟
وای بدبخت شدیم… کنارای دیوار چون چراغ بود تاریک نبود و می تونستن مارو ببینن… مسیح فوری در رو باز کرد و توجهی بهش نکرد که اون مرده دوباره جملش رو تکرار کرد و می اومد نزدیک تر… مسیح منو از در هل داد بیرون و صدای یه تیر اومد… بعدم مسیح سریع اومد بیرون و از دستم گرفت و کشیدتم به سمت ماشین…
راننده تو ماشین بود. مسیح گفت: سریع برو.
بعدم صدای کشیده شدن لاستیک تو کوچه پیچید… مسیح سرشو به صندلی تکیه داد و به ساعت تو دستش نگاه کرد و گفت : دو الی سه دقیقه دیگه منفجر میشه.. به من نگاه کرد و گفت: به نظرت چه تنبیهی برات در نظر بگیرم؟ جون خودتو خودم رو به خطر انداختی… اگه مهارت من نبود هر دومون تیر خورده و خونی نشسته بودیم اونجا منتظر مرگمون..
البته که وحید مارو هم دست کم گرفته بود. فکر کنم شوکه بشه وقتی بفهمه ۳۰تا از محافظ هاشو کشتم.. بعد یه خنده وحشتناکی سر داد که واقعا ترسیدم از حالتش.. خندش که تموم شد گفت : البته اگه تا اونموقع منفجر نشده باشه و تو جهنم نباشه…