دانلود رمان فراز در هبوط pdf از ساغر بانو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
چطور می تونم عاشق مردی بشم که برادرم رو ازم گرفت؟ اون یه لاته… یه لاتِ آدم کش ومن یه دختر بی پناه وفقیر. اون جذابه، نفسگیره! اما من از اون متنفرم. اون برادرم رو کشته وحالا می خواد مجبورم کنه به زور زنش بشم…
حرفهایم را می زنم و انگار بار سنگینی از روی شانه ام برداشته می شود. منتظر به دهان سرهنگ می مانم ببینم چه می گوید.
سرهنگ می گوید: خیلی لطف کردی که همه چیزو تمام وکمال بهم توضیح دادی جوون. من خوشحالم که بهت بگم. هرکاری می خوای بکن. لات بازی، لشکر کشی، عربده کشی! می خوای خودتم اقدام کنی اقدام گفت: با دل قرص جلو برو جوون بدون که تمام قد خودم وهمه ی افرادم پشتتیم!
تو کمک بزرگی به ما کردی ممنونتم پسرم ما هم وظیفه مونه که کاری کنیم که کمترین آسیبو ببنید امیدوارم معبودم کمک کنه تا موفق بشیم. در اتاق باز میشود و مردی با شلوارشیش جیب و سر تراشیده و دستهایی پر از خالکوبی داخل می شود و نگاهی به من می کند. با کنجکاوی می گویم: دبیا تو دیگه از آدمهای کی هستی ومی خندم. مرد جوان نگاهی به سرهنگ می کند وسرهنگ سری تکان می دهد ومرد پا می کوبد ومی گوید:قربان ماموریت انجام شد!
ابروهایم از فرط تعجب به رستنگاه موهایم می رسد. سرهنگ یار احمدی می گوید:ممنون سرگرد آزادید. مرد دوباره پا می کوبد و از اتاق خارج می شود. با خنده ی متعجب می گویم: این یارو پلیسه؟
سرهنگ می خندد ومی گوید:گفتم که کارمون رو بلدیم
_نکنه این نفوذیه شکیبه؟
سرهنگ می خندد ومی گوید: شکیبا تنها خلافکار شهره تو ام رابین هودی!