دانلود رمان تاریکی شهرت pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
همه چیز از یک افشاگری تمام عیار دربارهی ارمغان بدیع بازیگر سینمای ایران که درگیر شایعه جدایی خود با همسر سوپراستارش یزدانمَجد میباشد شروع میشود! یک فایل صوتی لو رفته از ارمغانبدیع و سهیلملکان پسر یکی از معروفترین تهیهکنندگان صنعت سینما زندگی مرموز ارمغان و یزدان را تحت شعاع قرار میدهد تا آنجا که این زوج برای پایان دادن به شایعهها…
اختیار قدمهایم را ندارم وقتی که میدوم. سهیل را وسط سالن تنها میگذارم و تقریباً خودم را از پلهها پایین پرت میکنم! یزدان از اتاق خواب بیرون میآید و با دیدن من که روی آخرین پله پایم پیچ میخورد سریع گام بر میدارد.
_ آروم! اینجوری از پله میان پایین؟!
دستانش مینشیند روی شانههای لرزانم که در آغوشش رها میشوم. نگران میان حلقهی دستانش محکم نگهام میدارد.
_ چیه ارمغان؟ خوبی؟!
نه خوب نیستم! یک قدمی مُردن هستم! قلبم ضربان ندارد! ریههایم اکسیژن ندارد! رگهایم خونی ندارد! جانم نفس ندارد!
مرا همراه خود حرکت میدهد و روی نزدیکترین مبل مینشاند. جلوی پاهایم زانو میزند و دستان یخزدهام را لمس میکند.
_ ترسیدی؟!
با چشمانی از حدقه در آمده به چهرهی نگرانش نگاه میکنم.
اگر بفهمد؟ اگر رسوا شوم؟ وای بر من…وای!
خدا لعنت کند مرا…
_ ارمغان؟ عزیزم! چیزی شده؟ این چه حالیه!
خدا را شاهد میگیرم که نفرت دارم از اینکه به او دروغ بگویم اما چارهای ندارم…
_ بالا بودم…دستم بند بود…نشد در و برات باز کنم…بعدش…بعدش فهمیدم خودت کلید انداختی اومدی داخل…دویدم بیام استقبالت یهو نزدیک بود از پلهها پرت شم…ترسیدم.
موفق نشدهام لرزش صدایم را کنترل کنم اما لبخندِ خستهای زینتِ نگرانی چهرهی او میشود. خودش را بالا میکشد و گونهام را میبوسد.
_ بالا چیکار میکردی زلزله! منم داشتی سکته میدادی وقتی با اون حال دیدمت!