دانلود رمان نامحرمان pdf از پروانه قدیمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رزا، دختر شیطون و گوگولیه که همه رو با شیطونیاش روانی کرده. برای تجربهی یه هیجان بزرگ، تصمیم میگیره با دوست پسرش برن دزدی. گاوصندوق رو که خالی میکنن، از شانس بدش گوشیشو رو گاوصندوق طرف جا میمونه و….
مانند پرندهای برای دیدن مادرم به سمت اتاق آیسییو پرکشیدم. بدون توجه به خاله لیلا که با رنگی پریده به سمتم میآمد، وارد بخش شدم. وقت جواب دادن به سؤالاتی که در پس نگاهش میخواندم را نداشتم. آن زن با فاصلهای معین شده از من حرکت میکرد. در راهرو کناری ایستاد و من به سمت استیج پرستاری رفتم. اوضاع روحیم را برایش شرح دادم و درخواست دیدار با مادرم را بیان کردم. پرستار نگاهی به صورت رنگ پریدهام کرد و گفت:
– فقط پنج دقیقه میتونی کنارش باشی.
سری به تأیید حرفش تکان دادم و با پرستار دیگری به رختکن رفتم. گان پوشیدم و وارد اتاقش شدم. با دیدن آن همه سیم و شلنگ که به بدنش وصل بود، اشک از چشمانم جاری شد. بغض گلوگیری راه نفسم را بند آورد. کنار تختش نشستم و دستش را گرفتم. سرد بود. بغضم بیشتر شد. بوسهای روی صورت مهتابگونش نشاندم و با گریه کنار گوشش گفتم:
– مامان تورو خدا بلند شو… به منِ بیپناه فکر کن و برگرد… نذار تنهاتر از اینی که هستم بشم… مامان اگه دوستم داری برگرد…
به هقهق افتادم و سرم را روی دستش گذاشتم. قلبم در سینه میکوبید و حال بدی داشتم. عطر تنش را بو کشیدم و صورتش را نوازش کردم.
– مامان به عشق تو برگشتم… بلند شو و ببین دخترت بدون تو چقدر بدبخته… ببین چه به سرش اومده… بلند شو و دستم رو بگیر و با حرفات آرومم کن… مامان میدونی، چقدر دوستت دارم؟ اگه نمیدونی الان میگم… عاشقتم به وسعت دنیا و آسمون… میدونم دوستم داری… بلند شو و دست روی سرم بکش و بگو، اتفاقاتی که افتاده فقط یه کابوسه… مگه به خاطر محافظت از من قلب مهربونت ناکوک نشد؟ پس چرا الان راحت خوابیدی، وقتی من توی آتیش بالبال میزنم.