دانلود رمان آن دیگری pdf از مریم حسینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آیه عبادی دختری تنها سر از شرکت مردی جذاب و خشن درمی آورد و بیخبر دل به اویی میبیند. امیرسالار از این فرصت استفاده می کند تا انتقام خیانتی را که سالها پیش دیده را از او بگیرد …
تقه ای به در خورد و باز شد. – چی شده؟ سرم را به سمتش چرخاندم، چشمان تب دارم را از رویش عبور دادم و به حال ت قبل برگشتم. در این چند وقت خوب توانسته بود خودش را جمع و جور کند. این دختر قوی بودن را بلد بود، فقط کسی باید برایش یادآوری می کرد. الهه ی آرامشم مثل همیشه، به موقع رسیده بود. کیان چطور می توانست به خودش اجازه دهد، با نامردی مقابلم جبهه بگیرد. چه کسی حاضر است آرامشش را دستخوش طوفان کند. صدای نزدیک شدن قدمهایش را که شنیدم با خودم گفتم: بیا آرام جانم.
– چرا کیان عصبی بود؟ کیان گفتنش خنجری شد و در قلبم نشست. با ضرب سرم را به سمتش گرفتم و صاف ایستادم. – نگرانشی ؟ بهت در آبی های نگرانش جا خوش کرد. – نباید باشم؟ اون از کیان که با حال بد رفت بیرون، اینم از… همین جمله ی ناتمامش کافی بود تا آبی شود روی آتشم. صحرای خشک قلبم داشت تبدیل به دشت سرسبزی میشد. نفسی کشیدم و به سمت میزم رفتم. – بشین باید باهات حرف بزنم. گوشی را برداشتم. – خانم محمد ی یه قهوه و … سوالی نگاهش کردم، سرش را چپ و راست کرد.
– چیزی نمی خورم. – و یه نسکافه لطفا. ساعد دست چپش را روی دسته ی صندلی گذاشت و انگشتان هر دو دستش را در هم قفل کرد. نگاهش هر جایی حوالیم می نشست جز چشمانم . با این کارش فرصتی داده بود تا با خیال راحت، موش کوچولویم را که این روزها بدجور به حضورش عادتم داده بود، دید بزنم. صدای کیان در سرم پیچید. “می خوای از موقعیتش سواستفاده کنی.” چطور می توانستم از کسی که سرمای قلبم را زدوده بود، سواستفاده کنم؟ چطور می توانستم به کیان حالی کنم که فقط می خواهم…